تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1706

مساهمون:

ص١٧٠٦
ليك ز حق نگذرم هرچه بگويى بگوى * باده نشايست خورد بىصنمى ساده‌روى باده گر آب حيات خون شودت در گلوى * ساقيش ار نيست آن تر كك آشفته موى گاه فروزيده چهر گاه پريشيده موى * كرده سپر غم نثار بر طبق ياسمين

من غزلياته

شادم به رضاى تو اگر وصل و اگر هجر * كاميخته با عشق نخواهم هوسى را
* * *
به هركه راز تو گفتم هواى كوى تو كرد * حديث با كه كنم اين غم نهانى را
* * *
اين‌قدر هست كه ياران تو نوميد شوند * ور نه قتل من بىنام و نشان اين‌همه نيست
* * *
شادم ار كرد مرا پير خرابات خراب * خانه ويرانه چو گردد يكى آباد كند
* * *
خون شد به ديده اشك بلى بخت بد نخواست * اين‌قدر هم به عشق مرا آبرو بود معذور دارمت ز جفا كز هجوم خلق * پاكيزه روى هركه بود تندخو بود جان كى برم دو چشم و لب و زلف و خال دوست * اندر كمين جان من از چارسو بود سختى برم به عشق ولى خوشدلم ز شوق * چون مفلسى كه پاى به گنجش فرورود

و له ايضا

آن شوخ كه كشتيها بر لجهء خون راند * مىگريم و مىخواهم كز چشم تر انديشد شد عشق و هوس درهم كارى به ميان آور * با هركه ندارد عشق فكر دگر انديشد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1706 | رضا قليخان هدايت