تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1703

مساهمون:

ص١٧٠٣

فى المسمط

عيد بازآمد و هنگام بهار آمد * گاه يكسان شدن ليل و نهار آمد بوستان تازه‌تر از باغ بهار آمد * آنچه بد حاصل اين ليل و نهار آمد ابر چون بختى بگسسته مهار آمد * در هوا نعره‌زنان آمد و دست‌افشان
* * *
باز كرد ابر سيه‌روى هوا تيره * همچو ديوى كه شود به آدميان چيره از دم آتش‌فكن و نعره‌زن و خيره * راست با ديو سپيد آمده همشيره كمترين پويه‌اش از آمل تا حيره * گه هوا گيرد و گاهى جهد از عمان
* * *
باز گسترد هوا فرش ستبرق را * كرد آراسته اين كاخ مطبق را لالهء نعمان نمود خورنق را * شد به دل خيرى به هر امن ازرق را سار بسرود بهاريهء عمعق را * بلبل از شعر و قار آمد دستان خوان
* * *
خويد پرزمردتر ساخت صحارى را * بيد زده پرده همه طرف برارى را نغمه برخاست ز نو قمرى قارى را * بيخت بر خاك هوا عود قمارى را از پى تهنيت باد بهارى را * نوبهار آرى هست اين دوسه مه مهمان
* * *
شاخ اشكوفه چنو رشتهء مرواريد * از صفا هر گهرش مشترى و ناهيد اى دريغا كه نظامش نبود جاويد * از يكى باد فتد لرزه برو چون بيد وان گهرها همه پركنده كند بر خويد * همچو بر صحن فلك اختر بىپايان
* * *
بيدمشك آمد با پنجهء بربسته * همچو چنگال يكى گربه آهسته كز پى صيد كمين كرده و بنشسته * مو يكى نرم و ضعيف از تن او رسته همچو گوش حبشىزادهء ناشسته * كه همى تازه برون كرده سر از زهدان
* * *
آن ترنج آمده با روى ترنجيده * مدت هستى خود ديده و سنجيده
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1703 | رضا قليخان هدايت