صورت حلم وى ار تميمه بسازد * زورق ايمن شود ز لطمهء توفان
بهاريه
فكند از سبزهء خود رو به صحن باغ و طرف جو * صبا چون خادمان كو ز هر سو ديبهء رنگين
بهار از چپ و از دامن بزد زرينه و لادن * به جعد سنبل و سوسن به چهر سورى و نسرين
درخشان چون بت زيبادرون كرتهء ديبا * همه خوشفر و خوشسيما همه خوشطرز و خوشآيين
همى با نعره و مويه به هر سو ابر در پويه * گه از بابل به آمويه گه از كابل به قسطنطين
دل لاله است گر ايدون دلى را بنگرى پرخون * بود چشم سحاب اكنون اگر چشمى سرشكآگين
در صفت ايام صيف
دراز شد سفر مهر در حظيرهء ماه * گفت باز كه عمر سفر بود كوتاه
مهى فزون نبود تا كه مه به خرچنگ است * ولى به ديده ز سالى فزونتر است آن ماه
بلى ز چنگل خرچنگ دير به جهد مرد * اگرش صولت شير است و حيلت روباه
مگر كه مهر برودت ز طبع سرطان يافت * ز تاب گرما آنجا مقام جست و پناه
چو بط سمندر بر روى شط كند عبره * كه تف نيران پيداست از خلال مياه
چو باده در خم جوشد درون فرغر آب * چو خس در آتش سوزد به پاى جوى گياه
ز بسكه سيل عرق مىشود برون ز عروق * ز جوف جامه نشايد برون شدن به شناه
همىنداند كس در ليالى تشريق * كه بر سرش تف مهر است يا كه پرتو ماه
سپهر آينهء زنگ خورده را ماند * ز قطعههاى سحاب از غبارهاى سياه
به خيشخانه همى مرد منقلب گردد * چنان كه زر گدازيده در ميانهء كاه