و له
آن شاخ سرفراخته همچون الف * خميده شد معاينه بر شكل نون
ماهى دو پيش آبلهگون شد درخت * خوشخوش رسيد آبلههايش كنون
گويى بود معاينه نقشبرآب * بازيچههاى اين فلك آبگون
و له ايضا
بلبل كند سرود به دستان باربد * صلصل كشد ترانه به قانون رامتين
حلق خجسته حقهء بيجاده را گرو * گوش بنفشه قرطهء پيروزه را رهين
نرگس بسان پيرى مرتاض و زردچهر * در كف عصا و نور پديدارش از جبين
اشكوفه چشم ناخنهداريست با بياض * با آن بياض و ناخنه غماز و تيزبين
پرگوشت پاره باب زنى شاخ بيدمشك * كش گوشتها به سودهء پلپل بود قرين
سورى نموده غازه به رخسار دلفروز * سنبل كشيده شانه به گيسوى عنبرين
و له
اى به گهر پاك و اى به مجد يگانه * با شرف آفتاب و رتبت كيوان
چامه ز طبع تو پردرارى رخشا * نامه ز كلك تو پرجواهر الوان
شيرى در كارزار و مير به دربار * چرخى در گيرودار و مهر در ايوان
غول فتن را همىبكندى ناخن * گرگ ستم را همىشكستى دندان
شير ز امرت به گور بود موافق * دزد زب است به گاله بود نگهبان
زين همه بگذر به عفو و رحمت و رأفت * همچو ملك نيست كس به عرصهء ايران
از سخطش ديو فتنه رفته به زنجير * از غضبش خصم خيره مانده به زندان
رسم وفاقش چو عقل باعث عزت * راه خلافش چو شرك مايهء خذلان
عزم سكندرش هست و صولت گشتاسب * تقوى سلمانش هست و حكمت لقمان
ضيغم غران بود چو كو شد در رزم * افعى غژمان بود چو پو شد خفتان
قصهء عزم وى ار عزيمه نمايد * عبره كند مرد بىسفينه ز عمان