تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1699

مساهمون:

ص١٦٩٩

و له

آن شاخ سرفراخته همچون الف * خميده شد معاينه بر شكل نون ماهى دو پيش آبله‌گون شد درخت * خوش‌خوش رسيد آبله‌هايش كنون گويى بود معاينه نقش‌برآب * بازيچه‌هاى اين فلك آبگون

و له ايضا

بلبل كند سرود به دستان باربد * صلصل كشد ترانه به قانون رامتين حلق خجسته حقهء بيجاده را گرو * گوش بنفشه قرطهء پيروزه را رهين نرگس بسان پيرى مرتاض و زردچهر * در كف عصا و نور پديدارش از جبين اشكوفه چشم ناخنه‌داريست با بياض * با آن بياض و ناخنه غماز و تيزبين پرگوشت پاره باب زنى شاخ بيدمشك * كش گوشتها به سودهء پلپل بود قرين سورى نموده غازه به رخسار دل‌فروز * سنبل كشيده شانه به گيسوى عنبرين

و له

اى به گهر پاك و اى به مجد يگانه * با شرف آفتاب و رتبت كيوان چامه ز طبع تو پردرارى رخشا * نامه ز كلك تو پرجواهر الوان شيرى در كارزار و مير به دربار * چرخى در گيرودار و مهر در ايوان غول فتن را همىبكندى ناخن * گرگ ستم را همىشكستى دندان شير ز امرت به گور بود موافق * دزد زب است به گاله بود نگهبان زين همه بگذر به عفو و رحمت و رأفت * همچو ملك نيست كس به عرصهء ايران از سخطش ديو فتنه رفته به زنجير * از غضبش خصم خيره مانده به زندان رسم وفاقش چو عقل باعث عزت * راه خلافش چو شرك مايهء خذلان عزم سكندرش هست و صولت گشتاسب * تقوى سلمانش هست و حكمت لقمان ضيغم غران بود چو كو شد در رزم * افعى غژمان بود چو پو شد خفتان قصهء عزم وى ار عزيمه نمايد * عبره كند مرد بىسفينه ز عمان