تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1696

مساهمون:

ص١٦٩٦
گويى كه دهقانى بر اطراف جهان * شاهسپرم كاريد و بازآمد به بر ازبس‌كه كردم وصف زلفت زين سپس * بر هرچه بينم تيره آيد در نظر طبعم كه بد در خرمى چون شهر چين * ملك حبش شد زان دو زلف تيره سر اى عارضت دلكش‌تر از نسرين و گل * وى غره‌ات تابان‌تر از شمس و قمر در تيره‌شب گر ياد رويت كس كند * تابد ز بزمش صد هزاران ماه و خور

و له

اى بهر تماشا شده از شهر به گلزار * ماييم به هجران تو در شهر و دلى زار اى جنت موعود نه اى جنت موجود * از بهر تماشا چه نهى روى به گلزار روى تو دهد سورى بشكفته به خرمن * موى تو دهد سنبل آشفته به خروار آن را كه رخى چون تو بودمى چه كند گل * كانجا كه تويى گل شكفد از در و ديوار گل هفته‌اى افزون به گلستان بنماند * رخسار تو شاداب و طرى باشد هموار در سايگه بيد تو بنشسته به راحت * ما در غمت از سايه خود نيز در آزار تو شاد ز خون دل خم گشته قدح نوش * ما خسته ز خون دل خود گشته قدح‌خوار

در صفت بهار و مدح شهريار

عيد خجسته آمد و شد فصل نوبهار * فرخنده باد عيد به سالار روزگار پوشيده باد جوشن رومى بر آبگير * گسترد ابر مطرد رومى به مرغزار جز جرگه تذرو نبينى به بيدبن * جز نعره گوزن نيابى به كوهسار ببريد و دوخت جامهء سرخ و كبود و زرد * بهر برهنگان چمن دست نوبهار بط بر كنار شط به مثل همچو زورقى است * كز موج و لطمه هيچ نينديشد از بخار برگ و گل بنفشه به چشم آيدت درست * چون گوشهاى كرده ز پيروزه گوشوار آيد به وجد سرو چو شنود نسيم گل * زان سان كه نزد يار بيايد پيام يار ماند به گرد جدول زر خط لاجورد * آن رستهء بنفشه بر اطراف لاله‌زار سيل از فراز كوه همىكرده رو به شيب * غژمان و لرزلرزان چون زخم‌خورده مار