گويى كه دهقانى بر اطراف جهان * شاهسپرم كاريد و بازآمد به بر
ازبسكه كردم وصف زلفت زين سپس * بر هرچه بينم تيره آيد در نظر
طبعم كه بد در خرمى چون شهر چين * ملك حبش شد زان دو زلف تيره سر
اى عارضت دلكشتر از نسرين و گل * وى غرهات تابانتر از شمس و قمر
در تيرهشب گر ياد رويت كس كند * تابد ز بزمش صد هزاران ماه و خور
و له
اى بهر تماشا شده از شهر به گلزار * ماييم به هجران تو در شهر و دلى زار
اى جنت موعود نه اى جنت موجود * از بهر تماشا چه نهى روى به گلزار
روى تو دهد سورى بشكفته به خرمن * موى تو دهد سنبل آشفته به خروار
آن را كه رخى چون تو بودمى چه كند گل * كانجا كه تويى گل شكفد از در و ديوار
گل هفتهاى افزون به گلستان بنماند * رخسار تو شاداب و طرى باشد هموار
در سايگه بيد تو بنشسته به راحت * ما در غمت از سايه خود نيز در آزار
تو شاد ز خون دل خم گشته قدح نوش * ما خسته ز خون دل خود گشته قدحخوار
در صفت بهار و مدح شهريار
عيد خجسته آمد و شد فصل نوبهار * فرخنده باد عيد به سالار روزگار
پوشيده باد جوشن رومى بر آبگير * گسترد ابر مطرد رومى به مرغزار
جز جرگه تذرو نبينى به بيدبن * جز نعره گوزن نيابى به كوهسار
ببريد و دوخت جامهء سرخ و كبود و زرد * بهر برهنگان چمن دست نوبهار
بط بر كنار شط به مثل همچو زورقى است * كز موج و لطمه هيچ نينديشد از بخار
برگ و گل بنفشه به چشم آيدت درست * چون گوشهاى كرده ز پيروزه گوشوار
آيد به وجد سرو چو شنود نسيم گل * زان سان كه نزد يار بيايد پيام يار
ماند به گرد جدول زر خط لاجورد * آن رستهء بنفشه بر اطراف لالهزار
سيل از فراز كوه همىكرده رو به شيب * غژمان و لرزلرزان چون زخمخورده مار