تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1694

مساهمون:

ص١٦٩٤
قيدها رنگست و هرك اين قيدها از خود گسيخت * با براق عزم از منشأ به مقصد مىرود فرق بسيار است از آن رهرو كه او با پاى باز * مىرود تا آنكه با پاى مقيد مىرود قلب صافى و تجرد مرد را بخشد مقام * مهر ازين بر فوق چرخ و فرق فرقد مىرود آدميزاد ار شود از رنگ و آلايش برى * بستهد با لشكر ديو ارچه مفرد مىرود نفس انسان كم ز سنگى نبود اندر دفع خصم * نك به افعى بازبين آنچ از زمرد مىرود جان پاك از قبض و بسط دهر كى يابد زوال * مايهء دريا كجا از جزر و از مد مىرود جان ناآلوده زى فرقد گرايد آن زمان * كاين جسد در حفرهء اين تيره مرقد مىرود پاى ثابت كى شود جز در ره فقر و فنا * ور نه بر هرره رود سالك مردد مىرود ليك اين ره سخت دشوار است و بر آن كس نرفت * غير احمد وانكه بر آيين احمد مىرود

مطلع الثانى

چون حديث ار آن سر زلف مجعد مىرود * هر سخن كان مىرود يكسر معقد مىرود زان لبان لعل‌فام و زان خط فيروز رنگ * قيمت از ياقوت و رونق از زبرجد مىرود بزم در چشم آيدت باغى پر از شمشاد و گل * هركجا هنگامه‌اى زان قد و آن خد مىرود هر سخن كز لب برون آيد شود موزون به طبع * در ميان انجمن چون وصف آن قد مىرود در نظر هرگه درآيد رستهء دندان او * مىرود هر گوهر از مژگان منضد مىرود