قيدها رنگست و هرك اين قيدها از خود گسيخت * با براق عزم از منشأ به مقصد مىرود
فرق بسيار است از آن رهرو كه او با پاى باز * مىرود تا آنكه با پاى مقيد مىرود
قلب صافى و تجرد مرد را بخشد مقام * مهر ازين بر فوق چرخ و فرق فرقد مىرود
آدميزاد ار شود از رنگ و آلايش برى * بستهد با لشكر ديو ارچه مفرد مىرود
نفس انسان كم ز سنگى نبود اندر دفع خصم * نك به افعى بازبين آنچ از زمرد مىرود
جان پاك از قبض و بسط دهر كى يابد زوال * مايهء دريا كجا از جزر و از مد مىرود
جان ناآلوده زى فرقد گرايد آن زمان * كاين جسد در حفرهء اين تيره مرقد مىرود
پاى ثابت كى شود جز در ره فقر و فنا * ور نه بر هرره رود سالك مردد مىرود
ليك اين ره سخت دشوار است و بر آن كس نرفت * غير احمد وانكه بر آيين احمد مىرود
مطلع الثانى
چون حديث ار آن سر زلف مجعد مىرود * هر سخن كان مىرود يكسر معقد مىرود
زان لبان لعلفام و زان خط فيروز رنگ * قيمت از ياقوت و رونق از زبرجد مىرود
بزم در چشم آيدت باغى پر از شمشاد و گل * هركجا هنگامهاى زان قد و آن خد مىرود
هر سخن كز لب برون آيد شود موزون به طبع * در ميان انجمن چون وصف آن قد مىرود
در نظر هرگه درآيد رستهء دندان او * مىرود هر گوهر از مژگان منضد مىرود