ز مشك و بان گهى كمند آورد * ز قرص مه گهى سپر مىكند
اگر كنم به چشم مستت نگاه * چو يك قرابه مى اثر مىكند
خيال وصل تو دلم كرد خون * چو مى فزون خورى ضرر مىكند
لب تو اينقدر شكر ناورد * مگر حديث من ز بر مىكند
و له ايضا
خوشا روزا كه هم نوروز آيد هم بهار آيد * زمين پارس از نزهت بهار قندهار آيد
به چشم اندر همى تا بنگرى نقش بديع آيد * به گوش اندر همى تا بشنوى صوت هزار آيد
چمن چون صحف انگليون پر از نقش و صور گردد * زمين چون پر بوقلمون پر از زيب و نگار آيد
هوا داودسان بر آب بىآهن زره بافد * زمين مريمصفت از روح بىشوهر به بار آيد
مگر حشر طبيعى همره باد ربيعى شد * كه هر بنهفته كاندر خاك بينى آشكار آيد
به يادم روى آن دلبر چو در شبهاى تار آمد * مهم در بزم تابد آفتابم در كنار آيد
كجا قامت نمايد بىقيامت شور حشر آيد * كجا گيسو گشايد روز روشن شام تار آيد
چو پويد در بساط عيش گل رويد سمن رويد * چو آيد در ميان بزم عيد آيد بهار آيد
گر او غازى هرآن زخمى كه بينى دلنشين بينى * ور او ساقى هرآن خمرى كه نوشى خوشگوار آيد