چشم تو سؤال دل مرا * از نيم نگه داده صد جواب
سيماب صفت دل بلرزدم * رويت چو برون آيد از نقاب
و له ايضا
هرگه كه ياد مىكنم از شهر و از وطن * چون زخمخورده مار درآيم به پيچوتاب
هند از كجا و پارس زهى آرزوى دور * اين طرفه در خيال توان يافت يا به خواب
بحرى به چشم دارم و بحرى به پيش چشم * كو صولت نهنگ و كجا نيروى عقاب
هرچند هند ملك سرور است و جاى عيش * بر من بود چو حفرهء نارانهء عجاب
در صفت زلزلهء شيراز و شرح حال اهالى آن بلد گفته
دل در غم خاطر دژم و سينه به تاب است * شهرى به خروش است و جهانى به عذابست
گيتى همه با ولولهء روز نشورست * عالم همه با غلغلهء يوم حسابست
آن خانه كه بر جاى بود خانهء مور است * آن كاخ كه بر پاى بود كاخ حبابست
يكلحظه نيفتد ز تزلزل كره خاك * گويى كه يكى جوز تهى بر سر آبست
شد تيره جهان زان كه زمين نيمى بر جاست * وان نيم دگر بر رخ خورشيد حجابست
آمد كرهء خاك به مانند يكى گوى * كز لطمهء چوگانش به هر گوشه شتابست
گه پاره به گردون شود آنسان كه تو گويى * او را دو پر كركس و دو بال عقابست
خلقى ز بنا كرده خود زار و هلاكند * چون كرم بريشم كه هلاكش ز لعابست
كس را برد ار خواب بر اين خاك مشوش * طفلى است كه در دامن گهواره به خوابست
آن مرد كه از نعرهء شيران نهراسد * زين واقعه دهشتزده از پر غرابست
از زلزله در شهر دگر سايه گهى نيست * گر بر سر كس سايهاى افتد ز سحابست
جز سايهء ممدود شهنشاه جوانبخت * كو سايهء حق از همه رو وز همه بابست
يكنيمه چو كفتار وطن ساخته در خاك * بر خاك دگر نيمه غريوان چو غرابست