تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1689

مساهمون:

ص١٦٨٩
آن بود جنگى و اين راست به بر جوشن جنگ * اين بود زنگى و آن سرخوش و بىخويشتنا اين بود بادام اين يك به بنفشه است قرين * آن بود بيمار اين داشته سيب ذقنا اين بود افعى و آن زهر فروشد به نگاه * آن بود رهزن و اين بستهء مشكين رسنا صنما ساده‌رخا سيم‌تنا عشوه‌گرا * اى بدى ماه مرا باغ گل و نسترنا شد زمين سرد و هوا كرتهء قاقم پوشيد * تا ز سنجاب وز خز دوخت فلك پيرهنا زادگان چمن از هيبت وى جان دادند * برف بازآمد و پوشيد بر ايشان كفنا ابر ماند به يكى بختى بگسسته مهار * كه همى نعره به لب دارد و كف بر دهنا بار او در عدن بوده و از بدر وشى * بار بگسيخته و ريخته در عدنا به دو چشم تو كه امروز زمان طربست * چند كسب هنر و گوشهء بيت الحزنا هيچ دانى كه نخست ايدون چبود در كار * بادهء سرخ مشعشع چو عقيق يمنا چون به دست آيدمان آب طرب ناچاريم * از دو تن يا سه تن از اهل ذكا و فطنا وانگهان رود زنى بايد خوش‌خوى به بزم * شرط بزم است كه خوش‌خوى بود رود زنا چارمين ركن طرب چيست كبابى تر و گرم * كه پس از خوشى جان شرط بود فكرتنا ور گل و سنبل بفزايى و نارنج و بهى * در زمستانت شود بزم چو خرم‌چمنا ورت نقلى شكرين بايد باللّه كافيست * گفتهء نغز ملك‌زادهء شيرين‌سخنا

و له ايضا

چون بخت منى تا به كى به خواب * برخيز كه برخاست آفتاب نهمار به خفتن مكن درنگ * برخيز و به رفتن بكن شتاب برخيز كه چشمان من نخفت * دوش از غم آن چشم نيم‌خواب مهر از دل شب سر زد آن‌چنان * تيغى كه برون آرى از قراب تو نيز چو مهر از دل افق * سر باز برآور ز جامهء خواب اى هر قدمت را سرى رهين * اى هر نگهت را دلى خراب بر گردنت آن زلف پرگره * بر گردن مهر افكند طناب حقا كه مرا با دو چشم تو * حيف است فرح جستن از شراب