آن بود جنگى و اين راست به بر جوشن جنگ * اين بود زنگى و آن سرخوش و بىخويشتنا
اين بود بادام اين يك به بنفشه است قرين * آن بود بيمار اين داشته سيب ذقنا
اين بود افعى و آن زهر فروشد به نگاه * آن بود رهزن و اين بستهء مشكين رسنا
صنما سادهرخا سيمتنا عشوهگرا * اى بدى ماه مرا باغ گل و نسترنا
شد زمين سرد و هوا كرتهء قاقم پوشيد * تا ز سنجاب وز خز دوخت فلك پيرهنا
زادگان چمن از هيبت وى جان دادند * برف بازآمد و پوشيد بر ايشان كفنا
ابر ماند به يكى بختى بگسسته مهار * كه همى نعره به لب دارد و كف بر دهنا
بار او در عدن بوده و از بدر وشى * بار بگسيخته و ريخته در عدنا
به دو چشم تو كه امروز زمان طربست * چند كسب هنر و گوشهء بيت الحزنا
هيچ دانى كه نخست ايدون چبود در كار * بادهء سرخ مشعشع چو عقيق يمنا
چون به دست آيدمان آب طرب ناچاريم * از دو تن يا سه تن از اهل ذكا و فطنا
وانگهان رود زنى بايد خوشخوى به بزم * شرط بزم است كه خوشخوى بود رود زنا
چارمين ركن طرب چيست كبابى تر و گرم * كه پس از خوشى جان شرط بود فكرتنا
ور گل و سنبل بفزايى و نارنج و بهى * در زمستانت شود بزم چو خرمچمنا
ورت نقلى شكرين بايد باللّه كافيست * گفتهء نغز ملكزادهء شيرينسخنا
و له ايضا
چون بخت منى تا به كى به خواب * برخيز كه برخاست آفتاب
نهمار به خفتن مكن درنگ * برخيز و به رفتن بكن شتاب
برخيز كه چشمان من نخفت * دوش از غم آن چشم نيمخواب
مهر از دل شب سر زد آنچنان * تيغى كه برون آرى از قراب
تو نيز چو مهر از دل افق * سر باز برآور ز جامهء خواب
اى هر قدمت را سرى رهين * اى هر نگهت را دلى خراب
بر گردنت آن زلف پرگره * بر گردن مهر افكند طناب
حقا كه مرا با دو چشم تو * حيف است فرح جستن از شراب