نور احمد آفتابى بد فروزان وين گروه * چون ده و دو برج زان خورشيد پذرفته ضيا
ايضا در مدحت حضرت ختمىمآب صلى الله عليه و آله
اى ترك شوخ دلنشين در بزم مىخواران درا * وز چشم لعل شكرين گه بادهاى گه شكرا
ماه دى و فصل شتا از باده منشين ناشتا * در جمع مستان باش تا سرما نراند لشكرا
گر فرودين يادى بود اصل طربها مىبود * نبود تو را تا وى بود حاجت به چيز ديگرا
گل خواهى آن زلف طرى سنبل دو زلف عنبرى * با روى و مويت اى پرى نه گل سزد نه عنبرا
بس آن زنخ سيب و بهى اى آن زنخ را من رهى * ور زان دهان پاسخ دهى از پسته ريزى شكرا
بس دلفريب و فرخى مطبوع و شيرين پاسخى * از چهره ماه خلخى وز جلوه سرو كشمرا
رويت نشان دولت است آن لب بلاى ملت است * آن يك چو روض جنت است آن يك چو حوض كوثرا
آن لعلگون آب عنب بر آن لآلى از حبب * يا عكس آن دندان و لب افتاده اندر ساغرا
زلفت قمر را شق كند غمزهت بتان را دق كند * اين يك بنان احمد است آن ذو الفقار حيدرا
آن دربها بدر الدجا وين در نهى اصل الحجى * آن هالكان را مرتجى وين سالكان را رهبرا
آن يك علم افراخته تا عرش اعظم تاخته * اين پيش ازآنجا ساخته نزد خداى اكبرا