تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1686

مساهمون:

ص١٦٨٦
نور احمد آفتابى بد فروزان وين گروه * چون ده و دو برج زان خورشيد پذرفته ضيا

ايضا در مدحت حضرت ختمىمآب صلى الله عليه و آله

اى ترك شوخ دلنشين در بزم مىخواران درا * وز چشم لعل شكرين گه باده‌اى گه شكرا ماه دى و فصل شتا از باده منشين ناشتا * در جمع مستان باش تا سرما نراند لشكرا گر فرودين يادى بود اصل طربها مىبود * نبود تو را تا وى بود حاجت به چيز ديگرا گل خواهى آن زلف طرى سنبل دو زلف عنبرى * با روى و مويت اى پرى نه گل سزد نه عنبرا بس آن زنخ سيب و بهى اى آن زنخ را من رهى * ور زان دهان پاسخ دهى از پسته ريزى شكرا بس دل‌فريب و فرخى مطبوع و شيرين پاسخى * از چهره ماه خلخى وز جلوه سرو كشمرا رويت نشان دولت است آن لب بلاى ملت است * آن يك چو روض جنت است آن يك چو حوض كوثرا آن لعل‌گون آب عنب بر آن لآلى از حبب * يا عكس آن دندان و لب افتاده اندر ساغرا زلفت قمر را شق كند غمزه‌ت بتان را دق كند * اين يك بنان احمد است آن ذو الفقار حيدرا آن دربها بدر الدجا وين در نهى اصل الحجى * آن هالكان را مرتجى وين سالكان را رهبرا آن يك علم افراخته تا عرش اعظم تاخته * اين پيش ازآنجا ساخته نزد خداى اكبرا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1686 | رضا قليخان هدايت