تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1685

مساهمون:

ص١٦٨٥
نظم پرآبت بر اهل فضل عيان كرد * رمز من الماء كل شىء حى را خشم تو با هركه در مجادله افتد * سلسله يابد به خويشتن رگ و پى را

در نعت حضرت رسول صلى الله عليه و آله

عيد است و حاج در حرم خاص كبريا * طوف آورند با دل بىكبر و بىريا طوف حريم كعبهء دل به ز آب و گل * زنهار پاكدل ز كجا آب و گل كجا دل پاك كن كه كعبهء دل عرش ايزديست * از ديده ريز زمزم و از سينه جو صفا جان هديه بر كه اين بود از سالكان قبول * تن فديه كن كه اين بود از عاشقان روا كم نه بمرده روى و بجو ذروهء وصول * راه منى مپوى و بجو ساحت فنا رمى ار كنى بتاب ز شيطان نفس روى * سعى ار كنى بساز به دربار عشق جا بسراى تلبيه ولى از غير ذكر دوست * بنماى هروله ولى از ياد آشنا

در نصيحت و موعظه و تخلص به منقبت حضرت رسول ( ص )

عشق خوددارى و گويى عاشقستم بر ودود * مهر خوددارى و گويى مهر ورزم با خدا تا به كى مكر و حيل با پادشاه رازدان * تا به كى كبر و ريا در بارگاه كبريا سر دهى بر باد اگر جويى ز بىمغزان گله * تن كنى پامال اگر خواهى ز بداصلان قبا نام يزدان خوانى و با اهرمن دارى نظر * دين احمد جويى و با بوالحكم دارى صفا بگذر از ما و من و در مأمن وحدت گريز * كاين من و ما را در آنجا جمله لن بينى و لا غوص دريا كن كه درى پربها آرى به دست * ور نه عاقل در بسيط خاك ننمايد شنا زين مخنث‌سيرتان بگذر كه بهرى تاى نان * بارها كردند در زير كسان خود را دوتا چشم آن دارى كه از جيب كسان پرزر كنى * آن‌چنان جيبى كه بايدشان دريدن در عزا خون دل نوشى بسى خوش‌تر كه روى دل نهى * پيش دونانى كه نان خوردند عمرى از قفا گر درودى مىبرى بر سالكان راه دين * ور مديحى مىكنى بر خاندان اصطفا نور روى هريكى پرتوفزاى كوه طور * خاك پاك هريكى سرچشمهء آب بقا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1685 | رضا قليخان هدايت