كجا با حملهء او دفع باشد حصن دشمن را * كجا در پيش صرصر پاى باشد نسج تندو را
در واقعهء زلزلهء شيراز گويد
يكى زلزله در كشور شيراز عيان شد * كه نى خانه از آن ماند نه برج و نه حصارا
همى از چپ و از راست زمين جنبد و پويد * چنان كشتى بشكستهء بگسسته مهارا
زمين بود يكى بستهء پيچيده ز پنبه * چو شد وازده بگرفت همه روى هوا را
بود خاك به مانند يكى خانهء زنبور * ز بس حفر نمودند به هر گوشه مزارا
ز هم فرق شب و روز به نور است و به ظلمت * وزين خود نتوان تفرقهء ليل و نهارا
زمين حاجب شمس است و چنان گشته مشبك * كه رسمى نبود راست نه ظلمت نه ضيا را
و له
لك اللّه اى نامهء عشرتافزا * بجا آمدى مرحبا لك و اهلا
به عز و شرف همچو بال فرشته * به بوى و صفا همچو گيسوى حورا
نه نامه يكى لجهء ژرف و واسع * درو حقهها پر ز لؤلوئى لالا
به گوش اندرون نكتههاى بديعت * چو مزمار داود و لحن نكيسا
چو توقيع مهدى بر قوم شيعى * چو تصنيف لوقا بر جمع ترسا
چو در دست مفلق مكاتيب هرمس * چو در چنگ مفلس اقاليم دارا
چو در كام مهجور زيبنده دلبر * چو در جام مخمور رخشنده صهبا