تو نيز همچو باز مشو ميهمان زال * جبريلوار در صف كروبيان درا
چون ماكيان چه خواهى ازين فوج خاكيان * همچون فرشته بر صف افلاكيان برا
ور خود به پارس پاى رحيلت شكسته است * مدحى بگوى و نايب خود ساز مر مرا
تو صاحبهنر ملك اينجا هنرپرست * رو مدح بىحد آر و ببين لطف بىمرا
آمد ازو چو مژدهء لطف ملك به من * گفتى رسيده مژدهء رحمت به كافرا
بنياد مدح كردم و شعرى به چابكى * گفتم اگرچه مدح چنين نيست در خورا
و له
كى بارگاه جاه تو از چرخ برترا * مير معظمستى و شاه مظفرا
هرگه كه نام خلق تو شاعر بيان كند * گيتى كند چو عرصهء تبت معطرا
تيغ كجت به غزوهء گرگان همان نمود * كاندر غزاى بدر و احد تيغ حيدرا
با ذو الفقار تيغ تو ابن عم است از آنك * از اين دو يافت نصرت دين پيمبرا
سوزنده صارم تو نيارد كسى به وهم * الا مگر بود به طبيعت سمندرا
گر ذكر مرديت شنود گوش حامله * نايد ز بطن او ابد الدهر دخترا
در زمان توقف هندوستان به مدحت سيد حسن حسينى آقا خان گفته
الا باد صبا از من بگو آن ترك بدخو را * كه ماهى بيشتر شد تا ز ما بنهفتهاى او را
بس است آن رنج سى روزه كه شد در زهد و در روزه * يكى بدرود مسجد گوى و زينتبخش مشكورا
ملال غربت اندهزاست بگشا خم صهبا را * هلال عيد ناپيداست بنما خم ابرو را
بگير آن ساغر و ميناى و محفل باغ مينو كن * كه اجر روزهداران كرد يزدان باغ مينو را