تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1678

مساهمون:

ص١٦٧٨

و له

چرخ معين است و بخت يار مرا * كرده جهان سخت بختيار مرا زان همه روز سيه نماند نشان * جز خم آن گيسوان تار مرا زان همه خمر غم ايچ نيست اثر * جز غم آن چشم پرخمار مرا شكر خدا را كه گل شكفت و سمن * جاى چنان زخمهاى خار مرا كارم چونان نبد به كام ولى * عون ملك ساخت كامكار مرا تير حوادث به جان من نرسد * يمن ملك تا بود حصار مرا نايب شاهم من و نموده ملك * صاحب فرمان و اختيار مرا شعرم چون چرخ بشنود شعرى * دوزد بر گوشهء شعار مرا نثرم چون نثره بر سپهر برد * چرخ ستاره كند نثار مرا طبع جهانگير و عقل و دانش و فر * عنصر ملكند اين چهار مرا با دل صافى و راى كافى من * نوز نه كافيست اين ديار مرا چرخ اگر قرن من ازو نرمم * زان كه بود اين سجيه عار مرا چونكه مثالى دهم ز طبع بليغ * سر نهد اين پنج و هفت و چار مرا بينى اگر بگذرم به جرگ عدوى * يك‌تنه نيروى صد سوار مرا گر به فلك نرد كينه ساز كنم * دست بود اندر آن قمار مرا هندوى گردون كجا و درگه من * هست چنو بنده صد هزار مرا

ايضا

خيزيد و بيكران نهيد زين را * آريد مر آن بارهء گزين را گيتى سپرى كز كمال چستى * صد طعنه بكندى زند يقين را آريد ز خرگاه و راست سازيد * بر گردن و پشتش لگام و زين را كاماده شوم در شكار نخجير * همراهى سالار راستين را از من برسانيد آگهى باز * آن لعبت ممشوق نازنين را كاى ترك ز بزم طرب برون تاز * آماده كن اسباب رزم و كين را