و له
چرخ معين است و بخت يار مرا * كرده جهان سخت بختيار مرا
زان همه روز سيه نماند نشان * جز خم آن گيسوان تار مرا
زان همه خمر غم ايچ نيست اثر * جز غم آن چشم پرخمار مرا
شكر خدا را كه گل شكفت و سمن * جاى چنان زخمهاى خار مرا
كارم چونان نبد به كام ولى * عون ملك ساخت كامكار مرا
تير حوادث به جان من نرسد * يمن ملك تا بود حصار مرا
نايب شاهم من و نموده ملك * صاحب فرمان و اختيار مرا
شعرم چون چرخ بشنود شعرى * دوزد بر گوشهء شعار مرا
نثرم چون نثره بر سپهر برد * چرخ ستاره كند نثار مرا
طبع جهانگير و عقل و دانش و فر * عنصر ملكند اين چهار مرا
با دل صافى و راى كافى من * نوز نه كافيست اين ديار مرا
چرخ اگر قرن من ازو نرمم * زان كه بود اين سجيه عار مرا
چونكه مثالى دهم ز طبع بليغ * سر نهد اين پنج و هفت و چار مرا
بينى اگر بگذرم به جرگ عدوى * يكتنه نيروى صد سوار مرا
گر به فلك نرد كينه ساز كنم * دست بود اندر آن قمار مرا
هندوى گردون كجا و درگه من * هست چنو بنده صد هزار مرا
ايضا
خيزيد و بيكران نهيد زين را * آريد مر آن بارهء گزين را
گيتى سپرى كز كمال چستى * صد طعنه بكندى زند يقين را
آريد ز خرگاه و راست سازيد * بر گردن و پشتش لگام و زين را
كاماده شوم در شكار نخجير * همراهى سالار راستين را
از من برسانيد آگهى باز * آن لعبت ممشوق نازنين را
كاى ترك ز بزم طرب برون تاز * آماده كن اسباب رزم و كين را