تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1675

مساهمون:

ص١٦٧٥
سر زو خطت دگر هنرى جز دلم دلى * دارش بسى عزيز كه آخر شكار تست
* * *
جز دل كسى نديده زمينى كه باغبان * زين دست گل بكارد زان دست بو كنند
* * *
رحمش آمد به دل و ناوك ديگر بفكند * بىخبر زين كه همين زخم مرا كارى كرد
* * *
خلاف جمله صيادان عالم ماه روى من * ز يكسو دامها از هر طرف بر دانه مىريزد

و له

بوالعجب راه خطرناكيست راه عاشقى * يا به هر سو مىگذارى سدى از سر بسته‌اند
* * *
هر گل كه در دل كاشتم بويى نداد الا جفا * آيا چه بويى نو دهد اين گل كه كشتم در گلم برقى توان افروختن تيغى توان افراختن * گر كشته‌اى بىحاصلم ور كشته‌اى ناقابلم
* * *
سنگ غم تو بشكند بال‌وپرم اگر دمى * جز به خيال بام تو سر به درون پر برم
* * *
داند ار جاى خطست اينكه از آن مىجوشد * عرق از روى بتان منفعل آيد بيرون
* * *
گرفتم در حضور مدعى نتوان سخن گفتن * به ما از گوشهء چشمى نگاهى مىتوان كردن
* * *
بر هر درى سرى به هواى تو سوده‌ايم * اى دربه‌دركنندهء دل دربه‌در شوى
* * *
تو بدين شيوه اگر جلوه كنى در صف حشر * بپرستيدن خود حجت و برهان منى
* * *
تمام نام ترا هيچ‌كس بيان نكند * زبان به كام بچسبد ز بس‌كه شيرينى
* * *