هزار عذر بگويم گر آورند به حشرم * سياهنامه به دستى و دست دوست بدستى
* * *
از من كه كندهاند پرم ياد كن به باغ * بالى چو بركشى و سرى زير پر كنى
* * *
اى تير غمش كه از الست آمدهاى * خوش طاير دلنشين به دست آمدهاى
گويم اعضا دست به دستت ببرند * چون دانمت از كدام شست آمدهاى
* * *
اين شيشهء دل كه متصل مىشكنى * آهسته كه دل نه آب و گل مىشكنى
هشدار كه قلب مؤمنان عرش خداست * بيدار خدا باش كه دل مىشكنى
1046 وقار شيرازى
نام شريفش ميرزا احمد خلف الصدق و اكبر اولاد ميرزا كوچك وصال رحمه اللّه است كه مرقوم شد وى در خدمت پدر محترم و فضلاى آن كشور معظم به تحصيل علوم عربيه و فنون ادبيه اجتماعى كامل كرده تا در هر علمى علم افتخار برافراشته و در خط نسخ نيز بعد از پدر نامور پيشواى ارباب اين صنعت شده مصاحف مجيد با حسن وجهى برنگاشته كه هريك به اصرار حكمرانى و خواهش قدردانى صورت اتمام يافته بعد از رحلت والد ماجد كه در سنهء 1262 روى داد سه چهار سال در وطن مألوف مرجع احباب و اصحاب بود از الم فوت پدر دلتنگ گرديده ميل مسافرت و مهاجرت نمود در سنهء 1266 با برادر كهتر خود ميرزا محمود طبيب متخلص به حكيم كه هم در اين تذكره مرقوم است سفر هندوستان گزيده و سالى در بندر بمبئى به استدعاى اعاظم و اعيان ايران معزز و مكرم توقف كرد و در آن اوقات به نگارش كتاب مثنوى مولوى پرداخت و به قالب طبع درآمد و مطبوع اهالى آفاق شد تا نواب مستطاب نصرت الدوله فيروز ميرزا حكمران فارس به وى دستخطى نگاشته او را به شيراز دعوت كرده وى به موطن باز