قطعات
گر بخوردى مال ما و ريختى گر آب ما * هم تو معذورى و ما را جاى عذر آوردنست
آب مردم ريزيت از آب مردمريزى است * مال مردم خوردنت از مال مردم خوردنست
* * *
آن فرق كه خواجه با زنش دارد * اينست كه قحبه از ره كونست
چندانكه نگه كنم ندارد عيب * دور از تو و من جز اينكه ما بونست
* * *
مرا گر رند و شاهد بازخواند است * چنين بهتان عجب نبود ز زاهد
معاذ اللّه من اين هرگز نكردم * و گر كردم زن او هست شاهد
* * *
آن زرپرست بين كه خداوند خويش را * هرجا كه ديد بر دو نهان در مغاك كرد
سيم و زرى كه كرده خداوندشان عزيز * خاكش به سر كه بر سر آن هر دو خاك كرد
* * *
روزگاريست رذل و دونپرور * روزكى چند دون و رذل شويم
چون به صد جهد منصبى يابيم * كام دل ناگرفته عزل شويم
جنس جد را رواج چندان نيست * جد گذاريم و مرد هزل شويم
1045 والى كردستان
نام ناميش امان اللّه خان و سمى جد امجد خود است كه در سنهء 1235 در تمامى كردستان استقلالى كامل داشته و مدت بيست و هفت سال به ولايت گذرانيده و در سنهء 1241 رحلت نموده بعد از وى به حكم وراثت ولايت كردستان سنندج به خسرو خان انتقال يافته و وى به مصاهرت خاقان صاحبقران فتحعلى شاه نور اللّه مرقده اختصاص يافته اين والى والاشان نبيرهء