با نااميدى از تو هنوزم اميدهاست * گر ابر كشتهام نشدى برق خرمنم
در شرع عشق خاطر آلوده نارواست * بر من گناه چيست كه آلوده دامنم
* * *
تا كى دلا به هر سو بيهوده در شتابى * از خويش چون گذشتى خواهى به او رسيدن
* * *
دردا نيافت كس كه چه دردم هلاك كرد * ازبس نهفتم از همهكس گفتوگوى او
مشكل كه دست كوته همچون منى رسد * اى ميوهء رسيده به شاخ بلند تو
هرگز مباد از غم هجران خلاصيش * آن طايرى كه جسته رهايى ز بند تو
* * *
اى شحنه چشم مست بتان را نهادهاى * وين بيخودان عشق به بهتان گرفتهاى
گر فقيرى از محبت دم زند منكر مباش * زندهاى در ژندهاى گنجى است در ويرانهاى
* * *
شادم كه به نقد اينك در دست تو دارم دست * دانم كه نمىپايى اين عهد كه مىبندى
آوخ كه كنون عقلم خواهد پدرى كردن * با آنكه به مهدم خواند عشق تو به فرزندى
* * *
به زير پرده چون مه در سحابى * سخن بىپرده گويم آفتابى
چنانت عهد ياران شد فراموش * كه پندارى خيالى بود و خوابى
* * *
روزگار و هرچه در وى هست بس ناپايدار است * اى شب هجران تو پندارى برون از روزگارى
* * *
به چشمت اى كه از چشمم نهان گشتى كه در يادى * بيادت اى كه از يادم به در بردى كه در يادى