ز دراج و تيهوى و نخچير و گور * فكندند و بستند نزديك و دور
گريزان شده شير با زور و وزن * بسان گوزنان ز چرم گوزن
يكى ژرف دريا درآمد به پيش * به ژرفى ز پهناى انديشه بيش
حبابيست گفتى فلك بر سرش * نهنگى دمان كهكشان از برش
شناور در آن بس دمنده نهنگ * به تن همچو كوه و به دم همچو هنگ
تو گفتى پلى بسته هريك شگرف * ز قامت بر آن پهن درياى ژرف
سمارى همىرفت بر روى آب * بسان يكى باژگونه حباب
تو گفتى ستان خفته پيلى دمان * برافراشته پاى بر آسمان
و له ايضا
همانا كه موسى به دريا شتافت * عصا برزد و آب دريا شكافت
دگرشب چو بسپرد سالار روس * به شاخ حبش خرگه آبنوس
بجا ماند از آن مشعلى نيمسوخت * خديو حبش بزم از آن برفروخت
و له ايضا
دهم شب ز مه بود و مه نيمرنگ * چو در خط رخ مهوشان فرنگ
بتى دلربا لعبتى دلفريب * بلاى قرار و عدوى شكيب
گلش مشكسا سنبلش گلفروش * مهى شامپرور شبى صبحپوش
به قامت صنوبر به چهر آفتاب * دو هندو به يغما دو جادو به خواب
برش چشمهاى بود بلورفام * در آن چشمه سنگين دلش چون رخام
نگارين كفش چون به ساغر شراب * عيان كرده پس ماه نو ز آفتاب
مگر گشته ديوانه روى خويش * كه زنجير خود كرده گيسوى خويش
جهان گاه شادى و گاهى غم است * همه غم همه شادمانى كم است
يكى كوه بودى فزونتر ز قاف * كه گنجيديش قاف در هر شكاف
زمين زير او از بزرگى نهان * چو مورى گرفته ملخ در دهان