گهى سبزه فرشم شدى در چمن * گهم خيمه بر سر زدى نارون
به تنگى چو رو كرد عيش فراخ * زرافشانى از دستش آموخت شاخ
و له
به باغى فرود آمديم از نخست * كه مينو به خجلت در آن راه جست
به سيبش صبا برنيفشانده گرد * يكى نيمه سرخ و دگر نيمه زرد
تو گفتى كه گلچهرگان فرنگ * فكنده به سر معجر زردرنگ
به گرد اندرون زردچهر بهى * چو نوخطى از رنج رو در بهى
تو گفتى يكى حقهء كهربا * بيا كنده دهقان ز مشك ختا
شده طارم تاك بارآورش * سپهرى ثريا همه اخترش
درخشان در آن شب سهيل يمن * چو راى صواب از دل اهرمن
شب تيرهگون بود گفتى غراب * همه چينهء او ز در خوشاب
چو شد زان شب تيرهگون يكدو پاس * به پيش اندر آمد رهى پرهراس
كريوه كريوه همه سنگلاخ * سم تازى اسبان از آن شاخشاخ
يكى كوه با برز البرز داشت * كى البرز زان سان برو برز داشت
سپهر از برش ره به انديشه داشت * كه دربار خود ز اختران شيشه داشت
از آن ديولاخ و از آن سختكوه * سواران به تنگ و ستوران ستوه
و له ايضا
دوم روز چون سركشيد آفتاب * ستاره برخ بست زرين نقاب
درآمد به پرواز بازى سپيد * وزو بچگان حواصل رميد
يكى خيمه بست ابر سنجابرنگ * ز ترى هوا گشت چون بادرنگ
ز باران بشست از رخ سبزه گرد * همه دشت بنهفت در لاجورد
شده كبك در خنده آهو بلاغ * ز بس زعفران خورده در كوه و راغ
درخشان شقايق چو رخشان درخش * همه كوه ازو گشته كان بدخش