تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1652

مساهمون:

ص١٦٥٢
روزى كه روز كسوت شبگون به بر كند * چرخ از غبار گونه چو غبرا كند همى زان شنبليدزار كه رخسار دشمن است * تيغش حصار لالهء حمرا كند همى غواص بحر رزم ز ارواح كشتگان * پيوسته غوص لؤلؤ لالا كند همى

در مدح مهاراج راجه چند و لعل صاحب‌اختيار دكن

به خواب دوش چنان ديدمى كه دريايى * زمانه طول و خرد عرض و وهم پهنايى همىنمود سپهر حباب شكل بر او * بدان صفت كه حبابى به روى دريايى همىفشاند گهرها به من كه پرتوشان * نماند فرق ميان نهان و پيدايى از آن گذشته دگر ديدمى كه فردوسى * نشاطپرور و غم‌كاه و شادىافزايى دميده سرخ‌گل از شاخسار خرم او * چو ياد گل‌رخى اندر ضمير دانايى مرا از آن‌همه گل جيب و دامن آموده * چو غازيى اى به بدخشان فكنده يغمايى ز خواب جستم و زين هر دو هيچ با من نه * چنان شدم كه سراسيمه‌اى و شيدايى كه ناگهان به من آمد ز دار ملك دكن * خجسته فال بريدى فرشته سيمايى نويد او همه اين كز محيط جود و سخا * ترا سفينه‌اى آمد به مايه دريايى بگفت و برد به جيب اندرون چو موسى دست * برون كشيد به همراه دست بيضايى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1652 | رضا قليخان هدايت