تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1651

مساهمون:

ص١٦٥١

و له ايضا

شبى ديدم به خواب خوش كه با من بخت يارستى * مى اندر دست و گل در جيب و دولت در كنارستى به قامت مرحبا گفتى مگر سرو روانستى * به عارض حبذا گفتى مگر باغ بهارستى دو رسته گوهر تابانش در درج عقيقستى * دو دسته نوگل خندانش در مشك تتارستى همش گاه تكلم گوهر اندر لب نهانستى * همش گاه تبسم لؤلؤ از لعل آشكارستى نشست اندر بر من در كنارش شيشهء صهبا * تو گفتى آفتابى آفتابش در كنارستى

و له ايضا

به پيش هركه برم شكوه از پريشانى * كند حمايت زلفت زهى مسلمانى بروز مىننمايد هلال و طرفه كه تافت * هلال ابرويت از آفتاب پيشانى به غير عارض تو گوى آفتاب كه ديد * كه مارهاى سياهش كنند چوگانى تو آفتاب زمينى و ماه خاك ولى * نه ماه نخشبى و آفتاب كنعانى

در مدح خاقان جنت‌مكان فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه

نفس آرزوى جنت اعلى كند همى * گويى بساط شاه تمنا كند همى داراى عهد فتحعلى شاه كآسمان * گردش به عهد او به مدارا كند همى مهرش ز عفو زاده و خشمش ز احتمال * زان گاه خشم و قهر مدارا كند همى از ضرب گرز جرم ثريا كند چو ماه * بازش به نوك تير ثريا كند همى از تيغ شاه خصم به مريخ شكوه برد * كاين كج‌نهاد بين كه چه با ما كند همى گفتا گر اين جلادت و اين دست و قبضه است * انصاف شاه با تو مدارا كند همى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1651 | رضا قليخان هدايت