و له ايضا
شبى ديدم به خواب خوش كه با من بخت يارستى * مى اندر دست و گل در جيب و دولت در كنارستى
به قامت مرحبا گفتى مگر سرو روانستى * به عارض حبذا گفتى مگر باغ بهارستى
دو رسته گوهر تابانش در درج عقيقستى * دو دسته نوگل خندانش در مشك تتارستى
همش گاه تكلم گوهر اندر لب نهانستى * همش گاه تبسم لؤلؤ از لعل آشكارستى
نشست اندر بر من در كنارش شيشهء صهبا * تو گفتى آفتابى آفتابش در كنارستى
و له ايضا
به پيش هركه برم شكوه از پريشانى * كند حمايت زلفت زهى مسلمانى
بروز مىننمايد هلال و طرفه كه تافت * هلال ابرويت از آفتاب پيشانى
به غير عارض تو گوى آفتاب كه ديد * كه مارهاى سياهش كنند چوگانى
تو آفتاب زمينى و ماه خاك ولى * نه ماه نخشبى و آفتاب كنعانى
در مدح خاقان جنتمكان فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه
نفس آرزوى جنت اعلى كند همى * گويى بساط شاه تمنا كند همى
داراى عهد فتحعلى شاه كآسمان * گردش به عهد او به مدارا كند همى
مهرش ز عفو زاده و خشمش ز احتمال * زان گاه خشم و قهر مدارا كند همى
از ضرب گرز جرم ثريا كند چو ماه * بازش به نوك تير ثريا كند همى
از تيغ شاه خصم به مريخ شكوه برد * كاين كجنهاد بين كه چه با ما كند همى
گفتا گر اين جلادت و اين دست و قبضه است * انصاف شاه با تو مدارا كند همى