تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1648

مساهمون:

ص١٦٤٨

در صفت كتاب نظم و شعر فرموده

اى خلف خاطر اى خزينهء يزدان * گوهر بحر دل اختر فلك جان آب حياتى به تيرگى متوارى * لعل نگارى نهفته در خط ريحان آمده اول ز عرش و باز بدانجا * برشده هم با براق طبع سخن‌دان باعث آزادى ملول ز انده * مايهء خوشنودى رسول ز حسان نايب آب رزى به طبع هنرمند * طبع هنرمند هم ترا شده دهقان دادهء كلكى ولى به لون چو شكر * زادهء طبعى ولى به طبع چو حيوان گشته چو عباسيان شعار تو تيره * ليك در آن تيرگى چو چشمهء حيوان

در مدح خاقان گيتىستان فتحعلى شاه مغفور گفته

همچو سپهر از تو شد صحيفه پراختر * نام شه اندر ميان چو مهر درخشان تازه‌نگارى نه بلكه تازه‌بهارى * زلف و خطش غيرت بنفشه و ريحان ساخته زلفش صليب بافته گويى * عيسى دارد نهفته در لب خندان ديوصفت سوى لعل او كند آهنگ * جسته همانا نشان مهر سليمان عشقش موسى دل منستش دريا * يادش يوسف دل منستش زندان موسى بحرش كه ديده كورهء آتش * يوسف سجنش كه ديده حفرهء نيران ساعد سيمين و پنجه‌هاى نگارين * ماهىاى اندر دهانش شاخه مرجان آن خط سبزش به گرد لعل روانبخش * خضرى اندر كنار چشمهء حيوان سوزم از هجر و حرف وصلش بر لب * آرى هر تب گرفته گويد هذيان در دل پرحسرتم خيال رخ او * همچو پرى كو به شيشه درشده پنهان چونكه پرى در منست عذر من اين بس * گر كشم از سينه چون پرىزده افغان داور گيتىپناه فتحعلى شاه * مهبط آيات فيض و سايهء يزدان جمله ستايند تيغ و خنجر شه را * هرگز ناديده مدح گفتن نتوان كاين همه در سينهء عدو است چو كينه * وان همه در مغز دشمنانست چو پيكان چين جبين برد پيش تيغش دشمن * غافل كالماس شه نگيرد سوهان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1648 | رضا قليخان هدايت