و له
سرو من گشته چو نال از غمت اى تازهنهال * كز چه بدر تو هلال آمده و سرو تو نال
لاغرى وصف ميان بود چرا شد به سرين * درهمى درخور مو بود چرا رفت به حال
باغى و باغ گهى سبز بود گاه خزان * ماهى و ماه گهى بدر بود گاه هلال
بو كه آرد به منت باز به جاى گلبرگ * هر سحر منتظرم در گذر باد شمال
بند بر ساعد سيمين چه زنى از ياره * قيد بر پاى بلورين چه نهى از خلخال
زار و رنجورى چونان كه فسون خوانده پرى * زرد و لرزانى چونان كه خزان خورده نهال
چشمزخم دى رهيافت به فروردينت * مگر از چهره نبود آذرت اسپند ز خال
گر تو محرورى بهر چه پزشك غم تو * همه از مردمك ما بگشايد قيفال
روى گلبرگ مثال تو چنان شد كه مگر * زعفران گويى آميخته با آب زلال
زلف را زيبد بربند به دو تاب و شكن * خصم را بايد بفرست به دو رنج و ملال
خواهى آن باغ شود خرم و آن گل سيراب * رخ به خاك قدم شاه فلك جاه به مال
واى بر حال بدانديش و سيهرويى او * اگر از خصم كند نفرت زينسان كه ز مال
با زن بارور ار وصف حسامش گويند * بچه از بيم بيندازد با پيكر آل
باز را تير تو باشد مگر اندر شهپر * شير را تيغ تو باشد مگر اندر چنگال
كان بصيدى نجهد كش بنگيرد دردم * وان به خصمى نزند كش بندرد در حال
اندر آن دم كه برانگيزد گردون دگر * نعل اسبان فلك پويه ز ميدان قتال
تير را رخنه به مريخ دهد زور كمان * طبل را نعره به ناهيد برد ضرب دوال
از شتابى كه سوى چشمه شريان دارد * تا به مقصد نكند همرهى تير نصال
علم از جلوه نيارامد و مرد از ناورد * توسن از پويه نياسايد و خاك از زلزال
بشكنند آنچه نشد خسته هزبران از گرز * بسپرند آنچه نشد سوده ستوران به نعال
و له ايضا
چون ز زمين بر فلك رسيد سر ظل * گشت سياهى فزون سپيدى زايل
زنگى گفتى بروم تاختن آورد * بست اسيران بيكران به سلاسل