تيره غرابيست گفتى اى كه بيا كند * حوصله خود ز بچگان حواصل
يا به شبهگون ورق ز نقرهء محلول * بسته بسى نقشهاى مصور كامل
يكسو گاوى سرو كشيده و فربه * يكسو شيرى دهان گشاده و هايل
جرهعقابى دو بال در به جواهر * طرفه عروسى دو پاى در به سلاسل
پيچان مارى نداده گوش براقى * چستسمندى نبسته زينش به كاهل
تاجى هرگز نديده تارك شاهى * ساخته گويى براى خسرو عادل
كاسى هرگز نگشته پر ز گدايى * داشته گويى هميشه بر در مدخل
برهاى آكنده ران و لحمش صالح * كژدمى آهخته نيش و زهرش قاتل
در جواب قصيدهء منوچهرى و مدح نيرى شيرازى به هندوستان فرستاده
چه روزى بود شوم آن روز كامد * فراقت بر هزاران مرگ حامل
چو افغان عزاداران به گردون * ز هر سو برشد آواى جلاجل
چو بار عشق بر جان من مست * شتربان بر شتر بربست محمل
چه گويم زان بريده پى كه بادا * به رهن تيغ برانش مفاصل
ببردن همچو كوهش باد كوهان * به خوردن همچو كاهش باد كاهل
چو فكر فيلسوف او را فراسخ * چو عمر روزگار او را منازل
گلويش ميهمان كام اژدر * سرينش ميزبان ناب باسل
خسك در زير پاى او رياحين * سنان در پيش چشم او سنابل
به يار هر هيونش پشت ضامن * به نحر هر نجيبش ناى كافل
زبانش كاش ببريدى چو گفتى * الا يا خيمگى خيمه فروهل
چه درياهاى ژرف از ديده راندم * كه در ره بودت آن درياى هايل
يكى بحر فلك مانا كه در وهم * نه پايانش پديد آيد نه ساحل
به پهنا خندهاش بر فكر دانا * به ژرفى طعنهاش بر رأى غافل
يكى ديوانه را ماند كه دارد * كه كف اندر لفج و پاى اندر سلاسل
تو گويى عبره چشم منستى * كه بر انديشه سازد عبره مشكل