تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1646

مساهمون:

ص١٦٤٦
تيره غرابيست گفتى اى كه بيا كند * حوصله خود ز بچگان حواصل يا به شبه‌گون ورق ز نقرهء محلول * بسته بسى نقشهاى مصور كامل يكسو گاوى سرو كشيده و فربه * يكسو شيرى دهان گشاده و هايل جره‌عقابى دو بال در به جواهر * طرفه عروسى دو پاى در به سلاسل پيچان مارى نداده گوش براقى * چست‌سمندى نبسته زينش به كاهل تاجى هرگز نديده تارك شاهى * ساخته گويى براى خسرو عادل كاسى هرگز نگشته پر ز گدايى * داشته گويى هميشه بر در مدخل بره‌اى آكنده ران و لحمش صالح * كژدمى آهخته نيش و زهرش قاتل

در جواب قصيدهء منوچهرى و مدح نيرى شيرازى به هندوستان فرستاده

چه روزى بود شوم آن روز كامد * فراقت بر هزاران مرگ حامل چو افغان عزاداران به گردون * ز هر سو برشد آواى جلاجل چو بار عشق بر جان من مست * شتربان بر شتر بربست محمل چه گويم زان بريده پى كه بادا * به رهن تيغ برانش مفاصل ببردن همچو كوهش باد كوهان * به خوردن همچو كاهش باد كاهل چو فكر فيلسوف او را فراسخ * چو عمر روزگار او را منازل گلويش ميهمان كام اژدر * سرينش ميزبان ناب باسل خسك در زير پاى او رياحين * سنان در پيش چشم او سنابل به يار هر هيونش پشت ضامن * به نحر هر نجيبش ناى كافل زبانش كاش ببريدى چو گفتى * الا يا خيمگى خيمه فروهل چه درياهاى ژرف از ديده راندم * كه در ره بودت آن درياى هايل يكى بحر فلك مانا كه در وهم * نه پايانش پديد آيد نه ساحل به پهنا خنده‌اش بر فكر دانا * به ژرفى طعنه‌اش بر رأى غافل يكى ديوانه را ماند كه دارد * كه كف اندر لفج و پاى اندر سلاسل تو گويى عبره چشم منستى * كه بر انديشه سازد عبره مشكل