چو از صورت شدم لا بدره بىصورتى پيما * بيابانى به پيش آمد مغيلان نيش غيلانش
به هر سو رهزنى كز دست دستانش حذر كردن * مسافر گر شدى سيمرغ يارانى و امكانش
همه بر صورت ياران ولى بر سيرت ماران * كجا مار است از شيرينزبانى زهر دندانش
شده هريك چو اشتر پشمپوش و كف به لفج اما * بكول از بار كجلولست كوهى جاى كوهانش
يكى در كشف اسرار و همان اسرار ستارش * يكى در شرح توحيد و همان توحيد خذلانش
بلى محرور اگر نوشد عسل او را زيان دارد * به قرآن وصف اگر فيه شفاء گفته يزدانش
قرينم گر نبودى لطف حق و همت پيران * به هريكشان قرين بودم كنون بودم ز اقرانش
كه دين و كفر مرجان را لباسى مستعار آمد * اگر زيور كنى زينش و گر خلعت دهى زانش
شنيدم پيرى و عاشق شدم بر نام مسعودش * شنيدم خضرى و عطشان شدم بر آب حيوانش
چو ديدم روى او ديدم خرد را نيز حيرانش * چو خوردم آب او ديدم خضر را نيز عطشانش
نه مردى ژرف دريايى نه پيرى پهن كيهانى * به هريك قطره دريا درج ديگرگونه كيهانش
به كانون درونش آذرى ديدم فروزنده * ز بىپروايى آذر يكى بد با گلستانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1642
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٦٤٢