تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1636

مساهمون:

ص١٦٣٦
تا نسزد جلوه خار را به رياحين * تا نرسد حمله كور را به غضنفر نزد ارادت هرآن‌كه با تو نبازد * باد درين شش‌جهت چو مهرهء شش‌در

و له ايضا

آمد افروخته با رخ همچون قمر * طرهء او تا به دوش گيسوى او تا كمر ساخته چوگان ز عود برده ز خورشيد گوى * بافته از مشك دام كرده شكار قمر آن دو هلالش به سر و تيغ كشيده به ماه * آن دو عقيقش به گل راه زده بر شكر رفتم و آوردمش بادهء گلرنگ پيش * نار كليم از فروغ باد مسيح از اثر در تن دانش توان در سر انديشه هوش * رهزن كالاى جهل آفت جان حذر چون پرى از شيشه‌اش جاى نمودم به جام * تا چو شهاب افكند ديو غمش را شرر جام مى تلخ را بر لب شيرين نبرد * روى ترش كرد و گشت زهرفشان از شكر گفت تو بس بخردى چند خورى ريو ديو * برتر ازين است كام گام بنه پيشتر

در مدح فرمانفرماى فارس شاهزاده حسينعلى ميرزا

آن بخت كو كه از اثر نالهء سحر * آن ماه در سفر شده باز آيدم ز در از تاب مهر ماهش در حالت خسوف * وز گرد راه شامش در كسوت سحر بىخوابى رحيل در آن نرگس كحيل * از شب نخفته چشم منش كرده باخبر مانند بخت من كه سپيدى فروشدم * از گرد ره به طرهء شبرنگ او اثر بنشينم وز سختى هجران سخن كنم * گويد كه وقت نيست ازين قصه درگذر برخيز و ساز ره كن و بر باره برنشين * كاينك خدايگان تو مىآيد از سفر برخيزد و به زين كشد آن رخش تيزگام * كز خاورش بود قدمى تا به باختر من برنشسته بر وى و رانم به صد شتاب * برقم نه بر نشانه و وهمم نه براثر فرسنگكى چو پيشترك رانم آيدم * گردى به چشم نور دل و بينش بصر

در تهنيت عيد نوروز سلطانى

گردد عيان ز گرد سليمان روزگار * بادش مسخر آمده زان خنگ ره سپر