تا نسزد جلوه خار را به رياحين * تا نرسد حمله كور را به غضنفر
نزد ارادت هرآنكه با تو نبازد * باد درين ششجهت چو مهرهء ششدر
و له ايضا
آمد افروخته با رخ همچون قمر * طرهء او تا به دوش گيسوى او تا كمر
ساخته چوگان ز عود برده ز خورشيد گوى * بافته از مشك دام كرده شكار قمر
آن دو هلالش به سر و تيغ كشيده به ماه * آن دو عقيقش به گل راه زده بر شكر
رفتم و آوردمش بادهء گلرنگ پيش * نار كليم از فروغ باد مسيح از اثر
در تن دانش توان در سر انديشه هوش * رهزن كالاى جهل آفت جان حذر
چون پرى از شيشهاش جاى نمودم به جام * تا چو شهاب افكند ديو غمش را شرر
جام مى تلخ را بر لب شيرين نبرد * روى ترش كرد و گشت زهرفشان از شكر
گفت تو بس بخردى چند خورى ريو ديو * برتر ازين است كام گام بنه پيشتر
در مدح فرمانفرماى فارس شاهزاده حسينعلى ميرزا
آن بخت كو كه از اثر نالهء سحر * آن ماه در سفر شده باز آيدم ز در
از تاب مهر ماهش در حالت خسوف * وز گرد راه شامش در كسوت سحر
بىخوابى رحيل در آن نرگس كحيل * از شب نخفته چشم منش كرده باخبر
مانند بخت من كه سپيدى فروشدم * از گرد ره به طرهء شبرنگ او اثر
بنشينم وز سختى هجران سخن كنم * گويد كه وقت نيست ازين قصه درگذر
برخيز و ساز ره كن و بر باره برنشين * كاينك خدايگان تو مىآيد از سفر
برخيزد و به زين كشد آن رخش تيزگام * كز خاورش بود قدمى تا به باختر
من برنشسته بر وى و رانم به صد شتاب * برقم نه بر نشانه و وهمم نه براثر
فرسنگكى چو پيشترك رانم آيدم * گردى به چشم نور دل و بينش بصر
در تهنيت عيد نوروز سلطانى
گردد عيان ز گرد سليمان روزگار * بادش مسخر آمده زان خنگ ره سپر