تا اثر حملهء تو دهر ببيند * خصم تو با صدهزار شوكت و شان باد
تير تو آن باز چشم بسته تركش * از اثر بازوى تو در طيران باد
قوس تو آن چلهدار گوشهء قربان * بىمدد شصت تو گشاده دهان باد
خصم به كين تو آتشى كه فروزد * در مدد تيرهروزيش چو دخان باد
تيغ عدويت اگرچه خنجر بيد است * روز دغا هم نيازمند فسان باد
تا كه فلك راست از مجره كمربند * بسته كمر بهر خدمتت به ميان باد
و له
خلق را آسايش و راحت مقرر كردهاند * زان خداوندى چنين بر خلق سرور كردهاند
آنكه از دست و دل در پاش گوهربار او * بحر را مستغنى و كان را توانگر كردهاند
بىسخن در يك صرير خامه او تعبيه است * هر سخن كز صورت او صور محشر كردهاند
زان دوسر شد كز پى ترويج دين مصطفى * كلك او را نايب شمشير حيدر كردهاند
حكم سنگين سنگ و عزم آسمان آهنگ اوست * آنكه نامش كوه قاف و باد صرصر كردهاند
معنى لفظ و دوات و خامه و دست ترا * چشمهسار ظلمت و خضر و سكندر كردهاند
ز آرزوى مجلس عاليت سكان سپهر * ز اختران پيرايهها بر چرخ اخضر كردهاند
در جواب قصيدهء افضل الدّين خاقانى شيروانى
گردون ز رخ چو زلف چليپا برافكند * بر چهر خويش چادر ترسا برافكند
باد سحر كه نايب انفاس عيسويست * بر سطح خاك رسم مسيحا برافكند
گردون به كتف جبهء خورشيد بركشد * و اين خلعت مرصع ديبا برافكند
از ملك خود چو مير حبش را برون كند * گردون بساط عيش مهنّا برافكند
طرحى كه برفكند وى از گنجهاى زر * از يك سبيكه سيم زراندا برافكند
در بزم خويش ساغر زرين درآورد * در جام خويش لالهء حمرا برافكند
مانا كه چرخ جوهرى پاك دانش است * در دربهاى گوهر يكتا برافكند
يا آنكه شبرويست كه آهخته تيغ ديد * از بيم جان گريزد و كالا برافكند