تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1631

مساهمون:

ص١٦٣١
چهر تو بغداد صورتست به خوبى * چيست كه بر روى من روان شده اروند كس چو تو كشتى به خون كشته نراند * شكوه جورت برم به بحر خداوند آنكه بهشت نهم به خلق و به سيرت * آنكه سپهر دهم به فر و به اورند زر كه ز بهرش نهى سپند بر آذر * گشته ز جودش چنان كه آب در اسپند بخل كه دور از تو خال ديدهء مرديست * گشته ز طبعش چنان كه آتش و اسپند با نعمش خوان معن از در امساك * با كرمش جود حاتم از در ترفند

هم در مدح سلطان گفته

تا كه جهانست پادشاه جوان باد * شاه جوان باد و پادشاه جهان باد آنچه ز بخت جوان بجست چنان شد * آنچه بخواهد ز چرخ پير چنان باد حادثه‌اى كش به وفق كام نباشد * در پس نه پردهء سپهر نهان باد خار سنانش كه منبت گل فتح است * نقطهء پرگار امن باد و امان باد تيغ جهادش كه ماشطهء رخ ملكست * غازهء رخسار كون باد و مكان باد رنگ دهد تا اديم پيكر دشمن * گوهر تيغش همه سهيل يمان باد آن دوسه نانى كه هست روزى خصمش * در دهن شير و بر زبان سنان باد وان دوسه روزى كه هست مدت عمرش * مهر فلك را مكان به برج كمان باد خصمش اگر كوه را چو كاه ربايد * آن نه ز قوت كز آفت يرقان باد شير درفش از تو گشت خانهء خورشيد * باز ز منجوق صاحب سرطان باد باز عدويت سر ار به ماه درآرد * ماه‌صفت نيز صاحب سرطان باد گرچه ز تيغت بهار خصم خزان شد * چهره‌اش از خنجر تو لاله‌ستان باد ورچه ز سهم تو روز او به شب آمد * ديده‌اش از حسرتت ستاره‌فشان باد طعمهء موران خنجر تو فزايم * خصم تو را گويم ار چو شير ژيان باد دانه مرغان تركش تو فشانم * فوج عدو گويم ار ستاره‌نشان باد هندى غواص تو به لجهء هيجا * حبس دمش مايهء دو صد خفقان باد تا هنر بازوى تو چرخ شناسد * فوج عدو با هزار تاب‌وتوان باد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1631 | رضا قليخان هدايت