تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1628

مساهمون:

ص١٦٢٨
خوانم ار برگشته مژگان بتانش فى المثل * راست گويم ز آنكه گه خونريز و گاهى خون‌خورست آب و آتش هر دو اندر وى به يك جا گشته جمع * مهربان آتش به آب و ايمن از آب آذر است آب و آتش را چنين باهم ندارد كس به ياد * اين همه آثار عدل خسرو دين‌پرور است بهر كين بسته حمايل چون درآيى در مصاف * عقل گويد هين به جوزا آفتاب خاور است روز عمر خصم از آن كوته شود اين طرفه بين * خور چو در جوزا رود مقدار روزافزون ترست صدهزاران صورت بىجان نگارد بر زمين * تيغ در دست تو همچون خامهء صورتگر است

در لغز علم و مدح فرمانفرما

چيست آن طرفه نهالى كه به عالم علم است * چون قد سروقدان مايه شادى و غم است مىكشندش ز ره بىقدمى دوش‌به‌دوش * با چنين حال به هر معركه ثابت قدمست همچو سرويست كه پيوسته برآرد خورشيد * گوييا قامت شهزادهء كيوان علم است آرى آن هر دو نهال است به بستان وجود * ليك آن را ظفر آمد بر و اين را كرم است مفخر اهل جهان شاه زمين فخر زمان * كه حسن خلق و نبىخصلت و حيدرشيم است

و له

وصف انصاف تو با خلق جهان مىگفتم * بحر و كان شكوه نمودند كه بيدادگر است آن يكى گفت كه سودم همه از وى به زيان * وان دگر گفت كه نفعم همه از وى ضرر است