اى خامه غريوم ز تو چون گوى ز چوگان * اى خامه خروشم ز تو چون چنگ ز مضراب
گوين دكه ماند ز تو شعر خوش دلكش * سودى چه بود خوشتر ازين خونخور در تاب
جان خسته چه حظم ز درودى كه بر اسلاف * تنسوده چه سودم ز دعايى كه ز اعقاب
از خامه يكى بيشه به گرد من و من خود * چون گرسنه شيرى شده بىطعمه در آن غاب
موران خطم خصم منستند و عجب نيست * بر شير ژيان مور زيانست به هر باب
در ناخنم از خامه قضا كرده مگر نى * در كسب هنر تا شب و روزم نبرد خواب
فى صفت الصيف و ايام الباحورى
يا رب اين روزگار با حور است * يا كه هنگام عرض منشور است
ابدان قبلهگاه زردشت است * خيشخانه چو خان زنبور است
هركه را با تنور در نسبت * نسبت زنجبيل و كافور است
به اضافت سعير با گيتى * شخص مختار و نفس مجبور است
حقهء نار يا كه حفرهء نار * ناربن يا كه نخلهء طور است
در نگينخانه جوهر ياقوت * چون به ساغر شراب انگور است
ماهى از حسرت سمندر سوخت * كاى خنك حظ او كه موفور است
آب و آتش به فعل متفقند * نه كه آن آمر اينش مأمور است
نطفهء لعل در مشيمهء كوه * خون شود كش مزاج محرور است
يخچه گويى ز دودهء اخگر * شمر از خاندان تنور است
منبع نيل را مخوان مبهم * كوه فيروزهء نشابور است
نار موجود را مگو معدوم * كه به سرحد فارس مزدور است
تا بشد حوض و باب زن شد شاخ * كافت ماهى است و عصفور است
جرم بلور گشته آب خوش آنك * آب را گفتىاى كه بلور است
ترك خونريز و هندوى خونخوار * اينقدر فرق سايه با نور است
جام چينى روان چو آب به خاك * مگر او را هواى فغفور است
سيم چون سيل شد نگون از كوه * مگرش شوق دست دستور است