تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1625

مساهمون:

ص١٦٢٥
اى خامه غريوم ز تو چون گوى ز چوگان * اى خامه خروشم ز تو چون چنگ ز مضراب گوين دكه ماند ز تو شعر خوش دلكش * سودى چه بود خوش‌تر ازين خون‌خور در تاب جان خسته چه حظم ز درودى كه بر اسلاف * تن‌سوده چه سودم ز دعايى كه ز اعقاب از خامه يكى بيشه به گرد من و من خود * چون گرسنه شيرى شده بىطعمه در آن غاب موران خطم خصم منستند و عجب نيست * بر شير ژيان مور زيانست به هر باب در ناخنم از خامه قضا كرده مگر نى * در كسب هنر تا شب و روزم نبرد خواب

فى صفت الصيف و ايام الباحورى

يا رب اين روزگار با حور است * يا كه هنگام عرض منشور است ابدان قبله‌گاه زردشت است * خيش‌خانه چو خان زنبور است هركه را با تنور در نسبت * نسبت زنجبيل و كافور است به اضافت سعير با گيتى * شخص مختار و نفس مجبور است حقهء نار يا كه حفرهء نار * ناربن يا كه نخلهء طور است در نگين‌خانه جوهر ياقوت * چون به ساغر شراب انگور است ماهى از حسرت سمندر سوخت * كاى خنك حظ او كه موفور است آب و آتش به فعل متفقند * نه كه آن آمر اينش مأمور است نطفهء لعل در مشيمهء كوه * خون شود كش مزاج محرور است يخچه گويى ز دودهء اخگر * شمر از خاندان تنور است منبع نيل را مخوان مبهم * كوه فيروزهء نشابور است نار موجود را مگو معدوم * كه به سرحد فارس مزدور است تا بشد حوض و باب زن شد شاخ * كافت ماهى است و عصفور است جرم بلور گشته آب خوش آنك * آب را گفتىاى كه بلور است ترك خونريز و هندوى خونخوار * اين‌قدر فرق سايه با نور است جام چينى روان چو آب به خاك * مگر او را هواى فغفور است سيم چون سيل شد نگون از كوه * مگرش شوق دست دستور است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1625 | رضا قليخان هدايت