به دست واسطهء عقد نوعروس ظفر * برنده تيغت آن يادگار آتش و آب
سبك شود چو به رزم گران ركاب سران * عنان يكرانت آن فسار آتش و آب
تمام ژالهء جانسوز بارد از چرخت * كه ديده چرخ كه باشد مدار آتش و آب
به خصم خيره شوى چيره و ز جوهر تيغ * رود ز تفته دلى در حصار آتش و آب
عدو ز هيبت آن آبدار سوزانت * كنار مادر خواند كنار آتش و آب
هميشه تا به جهان باد و خاك را هرگز * به طبع كس ننهد در شمار آتش و آب
ز دوست بازشناسند دشمنت هرچند * به فعل خود نبود اختيار آتش و آب
همى چو لؤلؤ و ياقوت ايمن و محفوظ * موافقانت با اضطرار آتش و آب
همى چو شكر و گوگرد جفت سوز و گداز * مخالفانت با گيرودار آتش و آب
و له فى صفت الكتاب المقتل
اى بت سيمين بدن اى لعبت مشكين نقاب * مشك تو كافور بستر سيم تو عنبرخضاب
ضيمران بر ياسمين دارى و سنبل بر سمن * عود بر سيماب دارى مشك بر سيم مذاب
زنگيان دارى سخنگو ليك با لفظ درى * طوطيان دارى زبانور ليك با پر غراب
چرخ را مانى كه دارى اختران اما به عكس * چرخ كافورى لباس و اختران كحلى ثياب
مشك بر مه نقشبندى مرحبا شكلى عجيب * روز با شب جمع دارى حبذا سحرى عجاب
دايهاى از روس و زنگى بچگان در دامنت * طرفهتر كاطفالت از خواندن همىبجهد ز خواب
زهر غم در كام ريزى وز تو آن نبود عجب * زان كه خوب انداختى با افعى مشكين لعاب