تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1622

مساهمون:

ص١٦٢٢
به دست واسطهء عقد نوعروس ظفر * برنده تيغت آن يادگار آتش و آب سبك شود چو به رزم گران ركاب سران * عنان يكرانت آن فسار آتش و آب تمام ژالهء جانسوز بارد از چرخت * كه ديده چرخ كه باشد مدار آتش و آب به خصم خيره شوى چيره و ز جوهر تيغ * رود ز تفته دلى در حصار آتش و آب عدو ز هيبت آن آبدار سوزانت * كنار مادر خواند كنار آتش و آب هميشه تا به جهان باد و خاك را هرگز * به طبع كس ننهد در شمار آتش و آب ز دوست بازشناسند دشمنت هرچند * به فعل خود نبود اختيار آتش و آب همى چو لؤلؤ و ياقوت ايمن و محفوظ * موافقانت با اضطرار آتش و آب همى چو شكر و گوگرد جفت سوز و گداز * مخالفانت با گيرودار آتش و آب

و له فى صفت الكتاب المقتل

اى بت سيمين بدن اى لعبت مشكين نقاب * مشك تو كافور بستر سيم تو عنبرخضاب ضيمران بر ياسمين دارى و سنبل بر سمن * عود بر سيماب دارى مشك بر سيم مذاب زنگيان دارى سخنگو ليك با لفظ درى * طوطيان دارى زبان‌ور ليك با پر غراب چرخ را مانى كه دارى اختران اما به عكس * چرخ كافورى لباس و اختران كحلى ثياب مشك بر مه نقشبندى مرحبا شكلى عجيب * روز با شب جمع دارى حبذا سحرى عجاب دايه‌اى از روس و زنگى بچگان در دامنت * طرفه‌تر كاطفالت از خواندن همىبجهد ز خواب زهر غم در كام ريزى وز تو آن نبود عجب * زان كه خوب انداختى با افعى مشكين لعاب