زر بدان اندوزد اسماعيل نورى سال و ماه * تا مگر روزى بدان مكنت وزير رى شود
گرچه كونىپرور است اين چرخ ليك از روى عقل * سنگ دلاكى قلمدان وزارت كى شود
1044 وصال شيرازى
نام شريفش ميرزا شفيع و شهير به ميرزا كوچك گشته همهء خطوط را نيكو نگارد و در نسخ هركسش قادر و مسلم دارد در ايام شباب به حسن صورت و حسن صوت نيز مضى ابصار اولو الابصار و مفرح قلوب ابرار بوده كمالات روحانى نيز حاصل نموده روزگارى به ارادت جناب حاجى ميرزا ابو القاسم شيرازى رحمة اللّه عليه معروف و مشهور و از اكابر اصحابش مذكور بودى در شيراز محفلش مجمع ارباب كمال و اصحاب حال است در فنون نظم ماهر خاصه در غزلسرايى غزليات شيرين از مخزن طبعش صادر و ظاهر استاد موزونان فارس و اكمل خوشنويسان آن ديار باشد مثنوى فرهاد و شيرين وحشى را تمام نموده و مثنوى به وزن تقارب مسمى به بزم وصال منظوم فرموده وقتى اين يك بيت به هر دو معنى گفته بودم .
عجب دارم از آن دل وز ملالش * كه باشد راه در بزم وصالش
ديوانش زياده از پانزده هزار بيت ديده آمدى در سنوات توطن فارس غالبا صحبتش ميسر شدى اكنون هشت سالست كه مرا در رى فراق از وصالست گويند صدمات روزگارش شكسته و به كنجى نشسته اكنون كه سنهء 1262 هجريست خبر فوتش رسيد رحمة اللّه عليه از ديوان آن جناب آنچه از قصايد و غزل نيكوست سمت تحرير مىيابد .