تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1612

مساهمون:

ص١٦١٢

1039 وفاى قمى

اسمش ميرزا اشرف بوده به هندوستان تشريف برده و برگشته به ايران بازآمد بعد از لختى دربه‌درى به شهر قم آمده توقف گزيد و هم در آنجا درگذشت از اوست :
يار آمده بود بر سر مهر * بىمهرى روزگار نگذاشت
* * *
عارض چون مهش يكى طرهء مشك‌فام دو * واى به تيره‌روزيم صبح يكى و شام دو

1040 وفايى يزدى

اسمش آقا محمد و از شعراى معاصرين بوده مداحى حكام مىنموده از اوست : * * *
گرچه كارم به مسيحا دمى افتاده دريغ * درد آنست كه اين درد مرا درمان نيست
* * *
مكن اى دل ز مرگ انديشه چندان * نگيرند از تو جانان حرف جانست
* * *
مىرفت مدعى ره ديگر مرا چو ديد * تا سوزدم ز رشك ره كوى او گرفت
* * *
رفت و با مدعى آن سرو روان بازآمد * مرگ من بين كه به همراهى جان بازآمد
* * *
ز دود آه گشته روز من چون شب سياه از تو * ز آه ما سيه‌روزان نمىانديشى آه از تو مرا بىجرم چون كشتى كشيدم زير تيغ آهى * ز جرم اين چسان گردم به محشر عذرخواه از تو
* * *