و له
شكر ايزد كه جهان سربهسر آرام گرفت * دولت شاه دگر مرتبت و نام گرفت
خوش زى اى صدر جهان كز اثر دانش تو * لشكر آسوده شد و مملكت آرام گرفت
شاه بايد كه جهانگير و جهانبخش بود * هر دو اين قاعده از فر تو انجام گرفت
به يكى خواهش اگر باز ببخشد چه عجب * آنكه بتواند شهرى به دو پيغام گرفت
علم اللّه كه توان گفت كنون دولت جم * زنده گرديد ز نو كسوت اندام گرفت
جاى آنست كه بر ياد جم از دست بتان * شادى وقت ملك را پس ازين جام گرفت
خاصه اكنون كه سفر كرد مه صوم و صلات * بايد از هرچه گذشت و مى گلفام گرفت
سر به پاى خم و پيمانه به صد عجز نهاد * دامن ساقى مستان به صد ابرام گرفت
ساغرى چند همىخورد و سپس نيز ز سر * مدحت صدر جهان خواجهء ايام گرفت
داورا دادگرا اى كه شعاع كرمت * همچو خورشيد به هر دشت و در و بام گرفت
تا شرف دادى بر مسند تمكين و جلال * قسمت خود ز تو گر خاص و اگر عام گرفت
پرتو لطف تو بر محسن و بر عاصى تافت * جذبهء مهر تو در پخته و در خام گرفت
آفتاب كرمت بر همه تابيد ولى * ز آن ميان فطرت خوش تربيت تام گرفت
دشمن و دوست مداوا ز تو كردند يكى * عافيت يافت دگر علت سرسام گرفت
يافت ملك از تو همان نشو و نما كاندر مهر * كودك شيرخور از تربيت مام گرفت
ايمن از حادثهء دور زمان شد جاويد * هركه زى كعبهء اقبال تو آرام گرفت
گرچه ما والى اقليم كلاميم ولى * در مديح تو زبان همه در كام گرفت
و له
غيث كرم غياث امم رشك يم كزو * پيوسته كشت دولت و دين سبز و خرم است
از فرق تا قدم همه عقل مجرد است * وز پاى تا به سر همه روح مجسم است
هركس هرآنچه ديده ازو وصف مىكند * از راستى و صدق چه انديشه و غم است
خلقى به اعتقاد كه بوزرجمهر دهر * قومى به اتفاق كه او آصف جم است
من زندهء مروت و احسان او و او * در چشم من معاينه عيسى مريم است