و له ايضا
غمش به خانهء دل كى توان نهان كردن * كه اشك خانهبرانداز و عشق پردهدرست
شكسته طرهء او گر دليل خوبى اوست * مرا دلى است كه از زلف او شكستهتر است
چنان دويده مرا ياد دوست در رگ و پوست * كه جان من همه يادست و ياد من همه اوست
اگرچه دوست نهان ريخت خون من ليكن * توان شناختن آن زخم را كز آن بازوست
گذشت زخم من از چاره تا چه انديشد * نگار من كه خداوند زلف عنبربوست
* * *
مگو به طعنه كه اندر هواى دوست نثار * خيال بىاثر و عشق سرسرى دارد
خيال اگرنه اثر داشت پس چرا دل من * زياد قد تو شكل صنوبرى دارد
و له
هرگز عجب ز بوالعجبيهاى عشق نيست * كز آب چشم آتش دل تيزتر كند
دانى چه كس تواند جاويد زيستن * دلدادهاى كه بىتو شبى را سحر كند
1033 ناطق اصفهانى
اسمش ميرزا صادق و اسم و رسمش موافق از معاصرين است در ايران گشتى و مدايح اميران نوشتى او را در فن تاريخگويى و عددجويى قدرتى عجيب و صنعتى غريب بوده و الحق درين فن گوى سبقت از اقران مير بوده چنان كه اكثر از قصايدش هر مصراعى مفردا الى آخر يك تاريخ بىزياده و كم سالى معين بودى و در تاريخ هر بنايى مكرر مكرر قصيده قصيده فريده مشتمل بر ابيات عديده به همين نهج تمام نمودى از جمله قصيده در سال تمام ايوان حضرت معصومهء مرحومه همشيرهء على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء عرض كرده مشتمل بر شصت و دو بيت كه عبارت از يكصد و بيست و چهار مصراع خواهد بود تمام مصارع تاريخ است عجب