عمرش به چهارده رسيد والدش جهان را بدرود نمود محمد خان زنگنه اميرنظام رحمة اللّه عليه وى را به جاى پدر مرحوم تقويت و تربيت فرمود و در سلك منشيان منسلك نمود و وى را به يكى از ادباى زمان بسپرد تا به كمالات لازمه پرداخت و به حيلهء علم و ادب و خطوربط و نظم و نثر محلى گشت و در كلام پارسى و تازى مكانتى شايان حاصل كرد و منشى ديوان رسائل نظاميه گرديد بعد از رحلت اميرنظام مذكور كار وى اختلال تمام يافته لاجرم به دارالخلافهء تهران شتافته به اتفاق حسين خان نظام الدوله به فارس رفته سالى سه چار در آن ديار همىزيست و در بنادر و سواحل مسافرتى كامل كرد در آغاز دولت ابد مدت شاهنشاه عصر خلد اللّه سلطانه به تهران بازآمد و به واسطه عدم التفات ميرزا تقى خان فراهانى كارش رونقى نيافت چون دست وزارت و صدر صدارت به يمن مقدم جناب صدر اجل اكرم اكمل شرافت يافت پرتو لطف و احسانش بر وجنات حال اين دانشور با كمال تافت به لقب خانى و منشىباشىگرى نظام مخصوص شد و اكنون روز به روز مورد الطاف گوناگونست و در نظم و نثر و انشا و املا و اخلاق حميده بىنظير است از اشعار بيان الملك كه درين سال هزار و دويست و هشتاد و سه مرحوم شده از آنچه به دست آمده در اين كتاب مستطاب برخى نگاشته مىگردد .
من قصائده
به مدح صدر جهان كان حلم و بحر عطا * اگر مراست يكى نغز منطق گويا
عجب مدار كه تا بحر و كان پديد آمد * پديد گشت زر از كان و لؤلؤ از دريا
ز اقتباس و ز سرقت بريست ساحت من * چنان كه از صفت جهل خاطر دانا
به حيرتم ز چه محسود هر گروه شدم * فزونى هنر آرى مرارتست و بلا
شمول رحمت او در حقم به رغم حسود * نه از فصاحت شعر است و نغزى انشا
مسلم است كه از خاندان عز و كرم * رسيدهاند بسى مردمان به برگ و نوا
ز يمن تربيت او همىببالد ملك * چنان كه شاخ گل از اهتزاز باد صبا
جهان و كار جهان جمله مستقيم ازوست * چنان كه هست به روح استقامت اعضا