تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1606

مساهمون:

ص١٦٠٦
بااين‌همه مآثر و اين كارهاى ژرف * باز آن هنر كه دارى بر خلق مبهم است نسبت به كارهات كه خواهد وقوع يافت * كار هرى هرآينه چون قطره از يم است

و له ايضا

اقبال تو اى صدر جهان اى سر احرار * هر لحظه به نوعى دگر آراسته بازار گاه از اثر خدمت خود با فرحى جفت * گاه از ثمر طينت خود با طربى يار آن كيست بدين مايه هنرمند و هنرور * حزمش همه مستحكم و عزمش همه ستوار اين خود عجبى نيست به نزديك خردمند * گر خصم بدانديش تو پيوسته بود خوار بدخواه تو خصم خرد و دانش و هوش است * خصم خرد و دانش خوار است بناچار عهديست كه در حسرت خوبان ختاييست * چشم من دل‌شيفته چون بخت تو بيدار بركش سپه شاه بدان سوى كه بينيم * چونست ختايى بچگان را قد و رفتار گويند كه اندر خم هر بافته موشان * بىشايبه بنهفته دوصد طبلهء عطار مانندهء طبعم همه با قامت موزون * مانندهء اشكم همه با گونهء گلنار در حسن بدان مايه كه از فرط لطافت * از سايهء مژگان رخشان هست به زنهار تا هرچه بخواهى همه با نرگس مكحول * تا هرچه بجويى همه با طرهء طرار آب خضر و آتش نمرود به يك جاى * آورده و ناميده بدانها لب و رخسار القصه يكى راى زن آن‌سان كه تو دانى * بگشاى جهان بهر ملك تا در بلغار تا تهنيت فتح تو را اين همه خوبان * يك جا گره از زلف گشايند به يك‌بار گيرند به كف چنگ و دف و شعر من آنگاه * در مدح تو خوانند به آيين و به هنجار فتح از تو و مدح از من و نصرت ز خداوند * و اقبال ز شاهنشه پيراسته كردار اى درگه اقبال شهت كعبهء مقصود * وى خاك در بارگهت قبلهء احرار يك‌چند گر از مدح تو خاموش نشستم * از غفلت خود دارم پيوسته ستغفار