1028 نامى اصفهانى
نام ناميش ميرزا محمد صادق از سادات موسوى متوقف در فارس و اصفهان و از انجاب آن سلسلهء عليه گويند اجدادش قرب يكصد و هشتاد سال زياده است كه از شيراز به اصفهان آمدهاند و به طبابت خاصه سلاطين سلسله صفويه مىپرداختهاند وى برادرزاده ميرزا رحيم حكيمباشى بوده و به فنون نظم و نثر رغبت نموده تاريخى بر وقايع دولت كريمخان وكيل و ديگران نگاشته منشيانه عبارتپردازى كرده و در تمجيد آن طايفه اصرارى بليغ نموده كه بيش از اندازه ضرورت است و سخنانى نگاشته كه بر بعضى مايه كدورت علىاىحال در فن نظم به مثنوىسرايى راغب بوده قصد تتبع خمسه داشته سه مثنوى كه خسرو و شيرين و ليلى و مجنون و وامق و عذر است منظوم كرده وامق و عذرا ديده نگرديده از خسرو و شيرينش اين ابيات تحرير يافت :
از خسرو و شيرين اوست
چو شيرين شهره شد در دلربايى * غرورش كرد دعوى خدايى
بلى خوبان خداى عاشقانند * ولى رسم خداوندى ندانند
به هر سو عشق اين آوازه افكند * كه از نو حسن طرحى تازه افكند
به دل پيوستهاش ذوق شكار است * شكارش ليك دلهاى فگار است
چو خسرو سوى شكر كرد آهنگ * شكرلب ماند تنها با دلتنگ
سيه گرديد روز و روزگارش * به رسوايى كشيد انجام كارش
عجب درديست دور از يار بودن * صبورى كردن و ناچار بودن
چه خوش بودى كه بعد از آشنايى * نبودى در ميان رسم جدايى
پرىپيكر بتان ماهرخسار * شكرلب گلرخان سرو رفتار
به فرمان بت شيرينشمايل * به گشت بيستون گشتند مايل
صنم فرمود مركبها كشيدند * بتان در خانهء زين آرميدند
هزاران ديو شد از بند رسته * به هر ديوى پرىزادى نشسته