و له
صاحبخرد چو خويشتن آيد به بند او * مجنون كجا وراى خلاص از كمند او
* * *
على الصباح ز ساقى مى صبوح بخواه * كه صبح دولتشاه است و عهد دولتشاه
چمن ز سنبل و ريحان فشاند مشك و عبير * چنان كه از سر ماه من افكنند كلاه
بگو به شاهد مجلس كه پرده پيش مگير * كه هيچ پرده نبندد بدن ز روى تو راه
به هيچوقت مرا خود دلى نبوده به دست * ز دست فتنه روى سپيد و موى سياه
كنون كه باد بهارى وزيد دانى چيست * وجود من همه با تندباد عشق چو كاه
بريخت موكب نوروز خون لشكر وى * بدين حديث خود اكنون شقايقست گواه
* * *
كه راست جز تو مسلم چنين كه مىگذرى * خصايص ملكى با شمايل بشرى
كجا برم ز تو افغان كه داد من بدهد * به آدمى نتوان برد داورى ز پرى
* * *
رخت با اشگ من خوشتر كه باشد * گلستان خرم از رشح سحابى
* * *
ز بيدادش به دارا داوريها باشدم زان رو * كه نتوان داورى برد از پرى جز بر سليمانى
* * *
هر نظرى كه بينمش روى نهان كند ز من * پستى بخت بين كه از شيفته مىرمد پرى
* * *
صدپاره از آن شد دل آواره كه افتد * در زلف پريشان تو هر پاره به جايى
* * *
اى طرهء دوست دام جانى گويى * يا سلسلهء شيفتگانى گويى
زينگونه كه حلق خلق در حلقهء تست * پيچيده كمند ايلخانى گويى