ناوكى از شهاب آتشبار * برشكافندهء قمر بينم
راه زن برده ره به گنج وز شوق * خازن افتاده بىخبر بينم
از دم ناوك عقيقآسا * زخم در گوهرين سپر بينم
نه همين زخم در سپر كاخر * تير را هم شكستهسر بينم
و له ايضا
نه جنگى خاست از لشكر نه كوسى گشت با افغان * نه مردى تاخت بر اشقر نه گردى خاست از ميدان
نه رعدى تافت از زنبوره و نى برقى از خنجر * نه ابرى بردميد از گرد و نى بارانى از پيكان
نه روى خنجرى شد سرخ و نه قد سنانى خم * نه جعد پرچمى شد باز و نى چشم زره گريان
نه گرزى جا ببرزى كرد و نه خامى شد اندر خم * نه تيغى از قراب آمد برون نى چرخى از قربان
نه اندامى گران از درع شد نه دستى از نيزه * نه بازويى به رنج از تيغ شد نه دوشى از خفتان
نه ساكن شد چو چاراركان ز جوش جيش نه گردون * نه جنبان شد چو نه گردون ز بانگ كوس چاراركان
به ناگه قاصدى آمد ز در كز طالع خسرو * نگون شد بيرق كفر و به پا شد رايت ايمان
علم نگرفته افريدون شد آن ضحاك اندر بند * نگين ننهاده در كف جم فتاد آن ديو در زندان
عصا نگرفته موسى گشت فرعون غرق نيل غم * عصا ننداخته داود شد جالوت در فرمان