كوكب اقبال ايشان از كدامين آسمان * كاين تخلخل در شهور و در سنين آوردهاند
خلق گشتند از چه آب و از چه گل كز روى كبر * نام خود را قهرمان ماء و طين آوردهاند
برق گشتند و زدند آتش به جان خشك و تر * نى بخر من رحم و نى بر خوشهچين آوردهاند
بر خر مردم نه پالان ماند نه تنگ و نه جل * تا كه اسب دولت اندر زير زين آوردهاند
از پس و پيش خود آگه نى و نى در نظم ملك * خويش را هم پس نگر هم پيشبين آوردهاند
هريكى چون مالك دوزخ مهيب و در زفاف * حجله از خلد و عروس از حور عين آوردهاند
و له ايضا
درآمد همچو آن شير شكارى زى نيستانش * سوى سارى امير از استرآباد وز گرگانش
اگر درياى كوشش نيست از چه چشم گردون را * بسان ابر گريان كرد و برق تيغ خندانش
ايا رو به دلان شيرى چرا كرديد با شيرى * كه چون روبه رميدى شير نر از گرد ميدانش
بكاوند از كلندار مخزنش را بس عجب باشد * كه بس در سينهء خصم ملك كاويد پيكانش
چو زال ار چرخه ريسى پيشهء زنهاى او آخر * چرا بايست خواندندى به مردى پور دستانش
در وصف الحال خود گفته
دو يار مگو دو مار دارم * دو خانه مگو دو غار دارم
دو زن نه دو اژدهاى خونخوار * خسبيده به هر كنار دارم
از اين دو شب سيه شب و روز * نه روز و نه روزگار دارم
ديوند و بسان آدم از ديو * زين هر دو سر فرار دارم
ممكن نبود فرار كز ريش * اندر كفشان فسار دارم
گويى شترم من و ببينى * از اين دو بلا مهار دارم
چون مردهء گور ازين نكيرين * شبها به بدن فشار دارم
هر شب كه به مرده زنده كردن * سستى به تن فگار دارم
آسوده ز فحششان نخسبد * هر مرده كه در مزار دارم
از سردى حرفشان منى را * چون يخ به رگ زهار دارم