تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1585

مساهمون:

ص١٥٨٥
كوكب اقبال ايشان از كدامين آسمان * كاين تخلخل در شهور و در سنين آورده‌اند خلق گشتند از چه آب و از چه گل كز روى كبر * نام خود را قهرمان ماء و طين آورده‌اند برق گشتند و زدند آتش به جان خشك و تر * نى بخر من رحم و نى بر خوشه‌چين آورده‌اند بر خر مردم نه پالان ماند نه تنگ و نه جل * تا كه اسب دولت اندر زير زين آورده‌اند از پس و پيش خود آگه نى و نى در نظم ملك * خويش را هم پس نگر هم پيش‌بين آورده‌اند هريكى چون مالك دوزخ مهيب و در زفاف * حجله از خلد و عروس از حور عين آورده‌اند

و له ايضا

درآمد همچو آن شير شكارى زى نيستانش * سوى سارى امير از استرآباد وز گرگانش اگر درياى كوشش نيست از چه چشم گردون را * بسان ابر گريان كرد و برق تيغ خندانش ايا رو به دلان شيرى چرا كرديد با شيرى * كه چون روبه رميدى شير نر از گرد ميدانش بكاوند از كلندار مخزنش را بس عجب باشد * كه بس در سينهء خصم ملك كاويد پيكانش چو زال ار چرخه ريسى پيشهء زنهاى او آخر * چرا بايست خواندندى به مردى پور دستانش

در وصف الحال خود گفته

دو يار مگو دو مار دارم * دو خانه مگو دو غار دارم دو زن نه دو اژدهاى خونخوار * خسبيده به هر كنار دارم از اين دو شب سيه شب و روز * نه روز و نه روزگار دارم ديوند و بسان آدم از ديو * زين هر دو سر فرار دارم ممكن نبود فرار كز ريش * اندر كفشان فسار دارم گويى شترم من و ببينى * از اين دو بلا مهار دارم چون مردهء گور ازين نكيرين * شبها به بدن فشار دارم هر شب كه به مرده زنده كردن * سستى به تن فگار دارم آسوده ز فحش‌شان نخسبد * هر مرده كه در مزار دارم از سردى حرفشان منى را * چون يخ به رگ زهار دارم