او بود نفس رسول و او بود زوج بتول * او بود سر إله و او بود حبل المتين
در مدح خاقان مغفور طاب ثراه
از عرش حق چو جبريل گر صد هزار قرآن * آرم به وحى از شعر در مدح خلق دوران
اندر هدايت اينان نايند از ضلالت * ور نه چو معجز اين سحر كافر كند مسلمان
احمد به خاك مكه كفار سنگدل را * در دعوى رسالت آورده سوره برهان
ز انگشت پيكر ماه بشكافت گاه اعجاز * هم سنگريزه گويا فرمود وقت تبيان
از ضرب حرب اول مجروح ديد جبهه * وز سنگ جنگ آخر بشكسته ديد دندان
در اين خلاف ما را هست اختلاف بى جا * تا بوده چرخ در چرخ اين بوده رسم دوران
هرجا كه بوده جبريل بوده يكى عزازيل * هرجا كه بوده آدم بوده يكى چو شيطان
بر پا شد است نمرود آنجا كه پور آذر * پيدا شد است فرعون آنجا كه رود عمران
هنگام دعوت هود بود احمقى چو شداد * و اندر زمان يوسف بود ابلهى چو ريان
آنجا كه بود عيسى بوده خرى چو دجال * آنجا كه بود احمد بوده ددى چو سفيان
من ديگران ندانم خود را چو نيك سنجم * دانم كه نيست يك جو دانش مرا به ميزان
دستى كه خشك چون دود او را لقب نهم ابر * طبعى كه سخت چون سنگ او را صفت كنم كان
من از بغل نكرده طومار مدح بيرون * ايشان به خود ز پيچش طوماروار پيچان
من كرده دلنوازى كاين مدحها چه لايق * او كرده جانگدازى كاين حرفها چه بهتان
من برهسان پى ميش از ذوق شير در رقص * او همچو روبه از شير از بيم جان گريزان
ز آسيب بخل اين قوم جانم به طاقت آمد * فريادرس نباشد گر زان كه جود سلطان
خاقان جودپرور فتحعلى شه آنكو * در بر و بحر گيتى است بر خلق ظل يزدان
و له ايضا
از آسمان گذشته شكوه جلالشان * قادر ستاره نيست دگر بر زوالشان
سنگى كجاست ز آهن تقدير سختتر * تا بشكند به زور طبيعت سفالشان