شب تا به سحر حرام خفتن * بر ديدهء اشكبار دارم
تنها نه من از زبونى بخت * زين درد دلى فگار دارم
كز هر دهنى ازين حكايت * گر گوش كنم هزار دارم
من گويم و گريم از غم خويش * با كار كسان چه كار دارم
و له ايضا
تا راه تلو كلا گرفتيم * صد خار و خسك به پا گرفتيم
افتانخيزان ز ضعف بر كف * در هر قدمى عصا گرفتيم
از زردى رنگ و سرخى چشم * بيجاده و كهربا گرفتيم
بر مرگ امير حاج گريه * بر زمزم و بر منا گرفتيم
سست است بناى هستى و ما * محكم عبث اين بنا گرفتيم
تنگست فضاى مدت و ما * آوخ كه فراخنا گرفتيم
ختم سخن اندرين مصيبت * بر خاتم انبيا گرفتيم
بر ابن عم وى از خلافت * گه چون و گهى چرا گرفتيم
جبريل ميان ره ستاده * ابليس به پيشوا گرفتيم
جمشيد به كاخ تكيه كرده * از ديو و دد آشنا گرفتيم
بر خوان حيات مهر اين قوم * رزقى است كه از خدا گرفتيم
نبود به مزاج ناگوارا * كاين لقمه به اشتها گرفتيم
و له ايضا
هرچه در رى به بام و در بينم * خوبرويان سيمبر بينم
چون دو زورآزماى كشتىگير * دستشان طوق در كمر بينم
آهوى مادهء سيهچشمى * خفته در زير شير نر بينم
جانب قعر حوضهء سيمين * ماهى تازه غوطهور بينم
پارهء لعل تندتر ز الماس * در پى سفتن گهر بينم