تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1586

مساهمون:

ص١٥٨٦
شب تا به سحر حرام خفتن * بر ديدهء اشكبار دارم تنها نه من از زبونى بخت * زين درد دلى فگار دارم كز هر دهنى ازين حكايت * گر گوش كنم هزار دارم من گويم و گريم از غم خويش * با كار كسان چه كار دارم

و له ايضا

تا راه تلو كلا گرفتيم * صد خار و خسك به پا گرفتيم افتان‌خيزان ز ضعف بر كف * در هر قدمى عصا گرفتيم از زردى رنگ و سرخى چشم * بيجاده و كهربا گرفتيم بر مرگ امير حاج گريه * بر زمزم و بر منا گرفتيم سست است بناى هستى و ما * محكم عبث اين بنا گرفتيم تنگست فضاى مدت و ما * آوخ كه فراخنا گرفتيم ختم سخن اندرين مصيبت * بر خاتم انبيا گرفتيم بر ابن عم وى از خلافت * گه چون و گهى چرا گرفتيم جبريل ميان ره ستاده * ابليس به پيشوا گرفتيم جمشيد به كاخ تكيه كرده * از ديو و دد آشنا گرفتيم بر خوان حيات مهر اين قوم * رزقى است كه از خدا گرفتيم نبود به مزاج ناگوارا * كاين لقمه به اشتها گرفتيم

و له ايضا

هرچه در رى به بام و در بينم * خوب‌رويان سيم‌بر بينم چون دو زورآزماى كشتىگير * دستشان طوق در كمر بينم آهوى مادهء سيه‌چشمى * خفته در زير شير نر بينم جانب قعر حوضهء سيمين * ماهى تازه غوطه‌ور بينم پارهء لعل تندتر ز الماس * در پى سفتن گهر بينم