پيش رو گويم ندارم ترس تا گويم ز پس * هركه بينى هست شاگرد من و من اوستاد
گر ز هر نامرد خوردم زخم نبود عيب من * بود رستم مرد و كشت او را به نامردى شغاد
روزگار آخر مرا يك روز خواهد پروريد * لعلم و آخر نماند لعل را قيمت كساد
آسمان گه پست سازد مرد را گاهى بلند * وى بسا مسكين كه شب خفت و غنى شد بامداد
خسرو گردون كه و اختر چه و ايام كيست * تا ازيشان آدمى جويد به كام دل مراد
دور دور پادشه ايام ايام ملك * هرچه خواهند از تو مىخواهند سكان بلاد
در شكايت از ابناى زمان و كجروشيهاى آسمان گويد
بارالها رفع كفر بولهب كى مىشود * روز دين آل عبد المطلب كى مىشود
پهلوى پرويز نفرين نبى كى مىدرد * چيره بر شاه عجم شاه عجم كى مىشود
انتقام خون شاه كربلا كى مىكشد * بىيزيد و شمر اين شام و حلب كى مىشود
مهدى صاحبزمان كى مىنهد بر اسب زين * دفع اين دجال كور خرطلب كى مىشود
شد قضا بىاقتضاى و شد قدر بىاقتدار * باز اين اندر نهيب آن در نهب كى مىشود
مرگ اين نامردمردان دغل كى مىرسد * رفع اين زنقحبگان زنجلب كى مىشود
و له ايضا
ز آسمان يا رب چه حجت بر زمين آوردهاند * كاين همه روى زمين زير نگين آوردهاند
دررسيدند از كدامين راه با اين طنطنه * كاينچنين چنين طاس فلك پر از طنين آوردهاند
موكب اجلال ايشان از كدامين كوكبه است * كاين تزلزل در زمان و در زمين آوردهاند