تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1583

مساهمون:

ص١٥٨٣
مدح شه را خواندمى و رفتمى زين بارگاه * گر به سيصد قرض من يا چارصد تومان نبود

هم در مدح سلطان و ذكر سفر خاوران و رهايى بعضى اسيران

دولت خسرو فزون و عمر شه در ازدياد * كاين سفر او آنچه مىشايست داد رحم داد زين مجازى رحم بر رحم حقيقى برد پى * هر گنه كارى كه بد بر عفو حق كم اعتماد از شهنشاه چنان عفو چنين نبود عجب * غير نيكى نيست كار مردم نيك اعتقاد لشكر از رى چون به تنظيم خراسان بركشيد * از براى دفع فتنه وز پى رفع فساد اندر آمد تا به بسطام آمد از هر سو رسول * از خراسان تندتر از برق و پويان‌تر ز باد هريكى را نامه بر كف كاى شه گردون‌سرير * هريكى را ناله بر لب كى شه فرخ‌نژاد بهر قتل ما مكش لشكر كه ما از بخت بد * اندر آن روزى كه كافر را چنين روزى مباد چون توان گردن كشيد از حكم آن شه كآسمان * با همه گردنكشى در چنبرش گردن نهاد چون توان در تنگناى قلعه زو ايمن نشست * آنكه اندر رزم عزمش قلعهء گردون گشاد شهريارا خودستايى گر نبودى عيب مرد * گفتمى شاعر چو من از مادر گيتى نزاد گر شكوه شعر من سنجند در ميزان عدل * وزن شعر هركسى آيد كم و از من زياد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1583 | رضا قليخان هدايت