مدح شه را خواندمى و رفتمى زين بارگاه * گر به سيصد قرض من يا چارصد تومان نبود
هم در مدح سلطان و ذكر سفر خاوران و رهايى بعضى اسيران
دولت خسرو فزون و عمر شه در ازدياد * كاين سفر او آنچه مىشايست داد رحم داد
زين مجازى رحم بر رحم حقيقى برد پى * هر گنه كارى كه بد بر عفو حق كم اعتماد
از شهنشاه چنان عفو چنين نبود عجب * غير نيكى نيست كار مردم نيك اعتقاد
لشكر از رى چون به تنظيم خراسان بركشيد * از براى دفع فتنه وز پى رفع فساد
اندر آمد تا به بسطام آمد از هر سو رسول * از خراسان تندتر از برق و پويانتر ز باد
هريكى را نامه بر كف كاى شه گردونسرير * هريكى را ناله بر لب كى شه فرخنژاد
بهر قتل ما مكش لشكر كه ما از بخت بد * اندر آن روزى كه كافر را چنين روزى مباد
چون توان گردن كشيد از حكم آن شه كآسمان * با همه گردنكشى در چنبرش گردن نهاد
چون توان در تنگناى قلعه زو ايمن نشست * آنكه اندر رزم عزمش قلعهء گردون گشاد
شهريارا خودستايى گر نبودى عيب مرد * گفتمى شاعر چو من از مادر گيتى نزاد
گر شكوه شعر من سنجند در ميزان عدل * وزن شعر هركسى آيد كم و از من زياد