گيرم كه فلك به مهر مايل گردد * كام دلم از وصل تو حاصل گردد
اين دل كه شد از فراق تو قطرهء خون * مشكل كه دگرباره مرا دل گردد
1026 نشاطى هزارجريبى مازندرانى
اسمش ميرزا عباس از سرخ ده دامغان بوده و در حضرت خاقان صاحبقران مداحى مىنموده قصايد و قطعات در مدح و هجا گفته طبع خوبى داشته ولى تتبع كمى كرده سالهاست كه نظير وى شاعر طامع سخنورى ديده نگرديده در شعر صاحب قانونيست طبيعى وى در بىساختگى و بىاستكبارى معروفست و ذاتش به ولايت و محبت اهل بيت عصمت موصوف غالب اشعارش حقايق و شرايع و مناقب و مراثى و مدايح ائمهء دين است قطعات و اهاجى فصيحهء مليحهء بسيار دارد اكنون نيز طريقهء مداحى پادشاه اسلامپناه محمد شاه غازى قاجار را مىسپارد وفاتش در سنهء 1262 ديوانش حاضر و از اشعارش جزئى در اين كتاب مستطاب ثبت مىگردد .
در مدح خاقان مغفور مبرور گفته
به شه عنايت بىحد ملك تعالى را * كه فر عدل وى آراست دار دنيى را
قرين درگه حق عادلست كاندر حشر * بپاى عرش الهى گرفته مأوى را
اگر تراست تمنا چنان چنين مىكن * كه غير ازين نتوان يافت اين تمنى را
هرآنكه منكر اين امر كى كند باور * ز قاضيان قضا صد هزار فتوى را
ز رحم نيست اثر هيچ قلب قاضى را * ز روز نيست خبر هيچ چشم اعمى را
دراز عمر ملك را كه خوش به فتوى من * بخواب كرده همه فتنههاى عظمى را
گزيده فتحعلى شاه آنكه خشم و رضاش * به خصم و يار خبر داده خوف و بشرى را
ز لوث ظلم و فتن پاك كرده صفحهء ملك * چو دست احمدى از كعبه لات و عزى را
جز او كه مظهر ذات ازل تواند بود * به غير طور كه تاب آورد تجلى را