تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1574

مساهمون:

ص١٥٧٤
هرچه به نفى خلافتش حجج آيد * از خلفاى ثلاث محض گزافست كاين خلف ابن عم نبى و خلافت * حق وى است و درين سخن نه خلاف است مهر على از عمر مجوى كه گويند * بىپدر از مهر اهل بيت معاف است پادشها خصم تو ز قدر تو غافل * زان كه تو رخشنده مهرى او چو خشافست تار تنى كو ز پود مهر تو عارى * طاعت او بيهده كه بيهده‌بافست طاعت جزيى كند كفايت كلى * مهر تو در دل اگر به قدر كفاف است من به تو زين مدح كى رسم كه جلالت * يوسف و من زال و شعر من چو كلافست تا كه علامات قحط مصر به مبرهن * از اخريا به سات و سبع عجافست مرده عدويت به سال قحط به خوارى * گر همه شيخ ثقال و شاب خفافست

در نعت و منقبت حضرت خاتم الانبياء محمد المصطفى صلى الله عليه و آله

ورد كسى كه واحد و يكتا و سرمد است * صل على محمد و آل محمد است آن خواجه‌اى كه هست ز يك حرف فرق او * با حق كه اسم حق احد و از وى احمد است صدرى كه چرخ پايگه و مهربالش است * شاهى كه عرش تكيه‌گه و سدره مسند است مؤمن هرآن‌كسى كه ازو نيست كافر است * مقبل هرآن كسى كه ازو نيست مرتد است تا آدم است فخراب و جد بدين خلف * گر فخر ناخلف به خلاف از اب و جد است جز ابن عم او نبود كس وصى او * كو اقرب است و اقرب در منع ابعد است بعد از نبى وصى نبى اوست بىخلاف * كى جاى شير منزل هر دام و هر دد است آن سرورى كه مهر سپهر خلافت است * آن صفدرى كه صاحب تيغ مهند است كند اين‌چنين ز نهى وى اين چار توده است * تند اين‌چنين ز امر وى اين هفت‌گنبد است اسلام را چه باك ز يأجوج كفر كو * اسكندر است و تيغ وى اسلام را سدست گيرد ره جحيم و بپيچد سر از نعيم * در قصهء خلافتش آنكو مردد است بادا بهشت جاى موالى هر دو تن * كاعداىشان به نار جهنم مخلد است