هرچه به نفى خلافتش حجج آيد * از خلفاى ثلاث محض گزافست
كاين خلف ابن عم نبى و خلافت * حق وى است و درين سخن نه خلاف است
مهر على از عمر مجوى كه گويند * بىپدر از مهر اهل بيت معاف است
پادشها خصم تو ز قدر تو غافل * زان كه تو رخشنده مهرى او چو خشافست
تار تنى كو ز پود مهر تو عارى * طاعت او بيهده كه بيهدهبافست
طاعت جزيى كند كفايت كلى * مهر تو در دل اگر به قدر كفاف است
من به تو زين مدح كى رسم كه جلالت * يوسف و من زال و شعر من چو كلافست
تا كه علامات قحط مصر به مبرهن * از اخريا به سات و سبع عجافست
مرده عدويت به سال قحط به خوارى * گر همه شيخ ثقال و شاب خفافست
در نعت و منقبت حضرت خاتم الانبياء محمد المصطفى صلى الله عليه و آله
ورد كسى كه واحد و يكتا و سرمد است * صل على محمد و آل محمد است
آن خواجهاى كه هست ز يك حرف فرق او * با حق كه اسم حق احد و از وى احمد است
صدرى كه چرخ پايگه و مهربالش است * شاهى كه عرش تكيهگه و سدره مسند است
مؤمن هرآنكسى كه ازو نيست كافر است * مقبل هرآن كسى كه ازو نيست مرتد است
تا آدم است فخراب و جد بدين خلف * گر فخر ناخلف به خلاف از اب و جد است
جز ابن عم او نبود كس وصى او * كو اقرب است و اقرب در منع ابعد است
بعد از نبى وصى نبى اوست بىخلاف * كى جاى شير منزل هر دام و هر دد است
آن سرورى كه مهر سپهر خلافت است * آن صفدرى كه صاحب تيغ مهند است
كند اينچنين ز نهى وى اين چار توده است * تند اينچنين ز امر وى اين هفتگنبد است
اسلام را چه باك ز يأجوج كفر كو * اسكندر است و تيغ وى اسلام را سدست
گيرد ره جحيم و بپيچد سر از نعيم * در قصهء خلافتش آنكو مردد است
بادا بهشت جاى موالى هر دو تن * كاعداىشان به نار جهنم مخلد است