ملك چهره پوشاند از شرم او * فلك بىسكون رفت زازرم او
درو چون بپيوست سلك نشاط * گهر هم در آن بست كلك نشاط
بدين قطعه بنگر كه پا تا به سر * همى عقد بر عقد در و درر
بدان عقدهاى درو شهد بست * به هر عقد ازين عقد آن عهد بست
به هر عقد او گر شمارى لآل * دهد ياد آن سال فرخنده فال
رباعيات
اى قهر ازل سرشته با شمشيرت * وى حبس ابد نوشته بر زنجيرت
تبليغ قضا فاتحهء يرليغت * تقدير خدا خاتمهء تدبيرت
* * *
رخسار تو خورشيد جهانافروز است * گيسوى تو تيره شام مشكاندوز است
ابروى تو در ميان هلاليست مگر * كز يكسويش شب وز يكسو روز است
* * *
كيوانت ستاده بر در ايوان باد * بهرام فتاده بر سر ميدان باد
ناهيد درون بزم و برجيس برون * مه بر سر مهر و تير در فرمان باد
* * *
اى عشق تو راحت دلوجان بودى * در پيش تو هر مشكلى آسان بودى
مىخواندندت كفر و تو ايمان بودى * مىگفتندت درد و تو درمان بودى
1024 نديم مازندرانى
اسم شريفش ميرزا محمد اصلش از ايروان بوده و اجداد وى در آن بلد صاحب ضياع و عقار و تسلط و ابهتى بىشمار داشتند نادر شاه افشار به واسطهء تضديت اضداد و كيد حساد آنها را از آنجا