آنكه از بهر شكست لشكر بدخواه اوست * تا ابد آراسته اين لشكر خونخوار ما
تا مسجل شد سجل شاهى او از قضا * بر سجل پادشاهان راست شد انكار ما
هرك را دولت ازو با او نكو شد فقر دهر * هرك را عزت ازو هرگز نگردد خوار ما
بقعهاى با بسط جاهش ساخته مبسوط ملك * طارمى با قصر قدرش گنبد دوار ما
مىكنند از سستى طالع ز ما مردم گله * مىنپندارند كز سر شد برون پندار ما
چشمشان بر گردش ما از پى يارى و خفت * در دواج ناتوانى ديدهء بيدار ما
مىكنند آسايش از ما آرزو وز حكم شاه * ريگ اندر موزه است و كيك در شلوار ما
در مدح امير المؤمنين و يعسوب الدّين حضرت شاه اوليا و برهان اصفيا على ابن ابى طالب ( ع )
مرد معما شكاف بيهدهلاف است * مرد كسى كو ز تيغ موىشكاف است
موىشكافى كسى ز تيغ نداند * غير يكى كاو ز آل عبد منافست
دست خدا آنكه دست او ز پى حرب * يا به سر ذو الفقار يا به غلاف است
فرض حرم را طواف سالى و هردم * در حرمش جان انس و جان به طوافست
در صف او با كفن عدوى عجب نيست * صف صف حشر است تا كه او به مصافست
مستى اگر بايدت پياله ازو خواه * كآنچ درو درد نيست يكسره صافست
خون اگر از زخم اوست باز نه استد * كشتهء شمشير او به رنج رعاف است
از دم گرزش چو شين شكستهسر آمد * گر تن خصمش بزرگ چون سر قافست